اگر ژینا مهسا امینی زنده بود؟
اگر ژینا آن روز زنده میماند، و جنایت بر زنان چنین دردناک در مقابل چشمان جامعه آشکار نمیشد، هنوز خیابانها مملو از دخترانی بود که از ترس «گشت ارشاد و لشکر امر به معروف و نهی از منکر» باید مراقب روسریهایشان بودند. دههها بود که میدیدند به هر میزانی که به این سرکوب بدنهایشان تن میدادند، اندیشه و زبان خود را نیز در اختیار این مردان* خدا میگذاشتند و هر روز خشم خود را فرو میخوردند.
مواجهه با مظلومیت ژینا و قتل او به خاطر حجابش، بدنها و فکرهای بسیاری را از سلطه آزاد کرد. همه با این واقعیت روبهرو شدیم که مادامی که کنترل بدنمان را در دست دارند، بر فکر و رفتار ما نیز کنترل دارند و این نقطه آغاز جنبشی شد که زن، زندگی، آزادی شعارش بود.
این دستاورد را ما، اعضای جامعه الجیبیتی، بیش از هر گروه اجتماعی دیگر قدر میدانیم.
ما هر روز از این تعاریف و قوانین اینان آزار دیدهایم. آنجا که مجبورمان کردهاند چگونه لباس بپوشیم، چگونه رفتار کنیم و حتی اینکه چگونه عاشق شویم. جنبش زن، زندگی، آزادی و دستاوردهایش نه سقف مطالبات ما بود و نه پاسخی برای آنها داشت، ولی گام مهمی برای حضور اجتماعی ما بود.
در چهار سال گذشته با شناسایی و معرفی کشتهشدگان کوییر در این جنبش، ما توانستیم جامعه الجیبیتی* ایران را بهعنوان بخشی از مردم آن کشور رؤیتپذیر کنیم. امری که تا پیش از آن در این ابعاد رخ نداده بود.
در عین حال انتخاب پوشش برای ما یعنی استفاده از حق بیان جنسیتی مورد انتخابمان. این حق محدود، به ما اعطا نشده است؛ ما برای این حق ابتدایی و هنوز بهشدت ناکافی، کشته دادهایم. جنبش ژینا بدن سرکوبشده، یعنی بدن زن را به میانه سیاست کشاند. سیاستی اعتراضی و رادیکال.
جامعه زنان البیتی+ در این جدل ذینفع است. بدنهایی که ما در همان زمان بهعنوان بدنهای به حاشیه راندهشده از آن گفتیم و در اولین تظاهرات سراسری در برلین فریاد زدیم: «دمکراسی در ایران تنها زمانی محقق خواهد شد، که به مطالبات و خواستههای تمام ستمدیدگان این سالها رسیدگی کند و حقوق اساسی آنها را تضمین و هرگونه تبعیض و خشونت علیه آنان را جرم دانسته و برای آن مجازات تعیین کند.»
بله، هنوز راه زیادی داریم؛ ما از خیزش ژینا تا امروز فجایع عظیمی را از سر گذراندهایم. از جنگ ۱۲ روزه تا اعدامهای هر روزه تا اعتراضات و کشتار دیماه. و باز جامعه ما با وجود اینکه بسیاری هنوز «آشکار» نیستند، چند جان عزیز را در این اعتراضات در راه رسیدن به آرزوهایش از دست داد. ما میجنگیم تا همه این دستاوردها و بسیاری حقوق دیگر در آیندهای نزدیک و بدون جمهوری اسلامی، در یک نظام قانونمدار، سکولار و دمکراتیک و با دخالت و مشارکت خود این جامعه، اجرایی شود و قوانین حمایتی و نهادهای فعال خودمان بتواند جلوی بازگشت این مناسبات کهنه را بگیرد. این هدف نهایی است که ششرنگ برای آن مبارزه میکند.
جنبش ژینا و زنان و دختران جوانی که روسریهای خود را در روزها و هفتههای آغازین این خیزش آتش زدند و برای آزادی و رفاه جنگیدند، تصاویری را در ذهن جامعه حک کردند که دیگر هیچ پروپاگاندای رسانهای و هیچ سلبریتی ضدزنی و هیچ سیاستمدار شارلاتانی نمیتواند آن را پاک کند.
جامعه الجیبیتی ایران بیش از چهار سال است که از فضاهای کوچک ایجادشده، برای تقویت خود و ایجاد شبکههای مقاومت و یاری مردمی بهره میبرد. ما هنوز گرفتار هوموفوبیا و نفرتپراکنی گسترده و کشنده دولتی و اجتماعی هستیم که از میان ما قربانی میگیرد. همان نفرتی که چندی قبل باعث مرگ مشکوک آرتا (لیانا) در شیراز شد.
مبارزه ما بدون گره خوردن به مطالبات گروههای مختلف اتنیکی، زنان، کارگران، معلمان و… به پیروزی نمیرسد.
مطالبات کوییر تنها حق داشتن گرایش جنسی و یا هویت جنسیتی متفاوت و زیست آزادانه آن نیست. ما هم به مسکن، پوشاک، خوراک، بهداشت، کار، امکان تحصیل و دهها حق دیگر نیاز داریم. ما از بیکاری، خشونت اجتماعی، قوانین تبعیضآمیز، از دخالت مذهب در زندگیمان و از فقر و نداشتن امکان تحصیل رنج بردیم و میبریم. نگذاریم دستاوردهای جنبش ژینا را کماهمیت جلوه داده و یا از معنا تهی کنند.
ما امیدواریم. ما بیشماریم. ما هستیم و ما تا پیروزی قطعی کوتاه نمیآییم.
ششرنگ (شبکه الجیبیتی+ ایران)



دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.