هشدار! وقتی صفت همجنسگرا به ابزار بیان نفرت و انزجار بدل میشود
اگر از «همجنسگرا بودن» واقعی یا مفروض کسی، بهعنوان اثبات کراهت او استفاده میکنی، این متن خطاب به توست.

در ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ خبری منتشر شده که ادعا میکند مجتبی خامنهای «همجنسگراست»؛
مجتبی خامنهای که به عنوان جانشین دیکتاتور خونخوار جمهوری اسلامی یعنی پدرش انتخاب شده، اولین واکنشش تشویق به سرکوب و تهدید مردم بوده، برای ما فردی منفور با دستهای آلوده به خون هموطنان ماست، اما صرفنظر از صحت یا نادرستی این ادعا، میخواهیم بررسی کنیم انتشار چنین خبری با چه هدفی بوده و چه واکنشهایی به همراه داشته است.

نفرت از مجتبی خامنهای، نباید تبدیل به ستیز علیه همجنسگرایان شود و فعالین سیاسی و اجتماعی و هر فردی که این خبر را به عنوان ابزاری برای تحقیر و توهین استفاده میکند، هوشیار باشد که دچار هموفوبیاست، چون ما به یاد نداریم که در مورد دگرجنسگرا بودن خامنهای، خمینی، رییسی، رضایی، عراقچی و بسیاری جنایتکاران دیگر در تاریخ کشورمان حرفی زده شده یا از آن بعنوان دلیل افزوده برای نفرت از آنها بیان شده باشد.
وقتی در قلب اروپا با پلاکارد «سید علی کونیه» وارد میدان “مبارزه” شدید، باید انتظار این روز را هم میداشتید که فضا برای تشدید و بروز وقیحانه هموفوبیای جامعه آماده شود. جامعهای که دیگر فرقی برایش ندارد در مورد ما بعنوان افراد لزبین و گی این حرفها را بزند یا مجتبی و علی خامنهای. ما در همان زمان نیز چنان باصطلاح شعارها و اقدامات را نقد کردیم و امروز با شدت بیشتری جلوی این برخوردها میایستیم.
آنچه بیش از خودِ خبر جلب توجه میکند، نوع واکنشهاست: موجی از تمسخر، توهین و تحقیر به دلیل «همجنسگرا» بودن!

از چهرههای بهنام سیاسی و فرهنگی تا کاربران فضای مجازی. کسانی که این خبر را مجوزی برای نمایش همجنسگراستیزی و کوییرستیزی خود میدانند.
همه ما به این واقفیم که مجتبی خامنهای یکی از نمادهای سرکوب و جنایت است.

اما پرسش اساسی اینجاست:
آیا چنین ادعایی—در صورت صحت—باید او را «منفورتر» کند؟
اگر پاسخ مثبت است شما یک همجنسگراستیز و نیازمند کمک و آموزش هستید.
چنین رویکردی، «همجنسگرایی» را نه بهعنوان یک ویژگی طبیعی و انسانی بلکه عامل تحقیر و طرد میداند.
این یعنی نفرت و خشم سیاسی، بر بستر تبعیض اجتماعی سوار شده و مخاطب را دعوت به موضعگیری علیه همجنسگرایی بعنوان گرایشی گره خورده با جنایت دعوت میکند.
چنین خبرهایی چه درست و چه نادرست، گرایش جنسی را به موضوعی برای امتیاز و یا تبعیض تبدیل میکند، امری که ما سالهاست علیه آن مبارزه و برای لغو امتیازات دگرجنسگرایان و القای تبعیضات علیه گرایشات جنسی دیگر تلاش کردهایم.

در چنین وضعیتی:
- نقد از عملکرد و ساختار قدرت منحرف میشود
- هویت جای مسئولیت را میگیرد
- و نتیجه، نه آگاهی بلکه تقویت چرخه تبعیض است
در ادامه، چند نکته مهم که نباید از نظر دور بماند:
- گرایش جنسی هیچ ارتباطی با تعلقات دینی ندارد.
- همجنسگرایی در همه سطوح جامعه و در هر قشر و طبقه وجود دارد؛ این یک واقعیت اجتماعی است که باید پذیرفته شود.
- همجنسگراستیزی میتواند از سوی خود همجنسگراها نیز بازتولید شود؛ نباید همجنسگراستیزی نهادینهشده را دستکم گرفت.
- تبعیض و خشونت علیه الجیبیتی+، مانند تبعیض علیه زنان، بیش از آنکه بر پایه مذهب باشد، ریشه در ساختارهای سیاسی و اجتماعی دارد.
باید صریح گفت:
هیچ مخالفتی با یک سیستم و یا نماد آن سیستم و هیچ خشم و انتقادی نسبت به یک ساختار قدرت، مجوز همجنسگراستیزی نیست.
تمسخر افراد بدلیل داشتن گرایشات جنسی متفاوت، نشان تمایل به سرکوب و طرد و تبعیض بر اساس گرایش یا هویت جنسی است و در بهترین حالت نشانه ناآگاهی و عقبماندگی فرهنگیست.

اگر قرار است نقدی جدی و مؤثر باشد، باید دقیق بماند، اگر امروز با این برخوردها مقابله نمیکنید، در حال ایجاد کردن فضایی هستید که در آن فردای آزادی یا همین امروز جامعه الجیبیتی+ تحت خشونت و تبعیض قرار می گیرند. این خشونت نباید عادی شود.
اگر نوید فردایی آزاد و برابر برای افراد با گرایش جنسی متفاوت را میدهیم باید بدانیم مجتبی خامنهای هرچهقدر منفور نباید وسیلهای برای بروز نفرت علیه جامعه ال جیبیتی+ شود.
در غیر این صورت، ما همان منطق طرد و تحقیر را بازتولید میکنیم با این تفاوت که این بار، تصور میکنیم در حال «مبارزه» هستیم.


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.