آخرین نوشته‌ها

یک سال با آرامش

۱۵ اسفند ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
یک سال با آرامش

مهرنوش از شهری کوچک در ایران نمی دونم چی بنویسم!اصولا زیاد می نویسم!ولی اینبار نوشتن برام سخته. سردرگمم.ساعت ۲ صبح است و من هنوز دارم فکر میکنم. به برگه ی سفید روبه روم و نوری که از  چراغ مطالعه بهش میخوره و سایه ی دستم نگاه میکنم… مدادم رو دردستم گرفتم و به خودم میگم! اخه چی بنویسم! […]

ادامه مطلب »

تجربه های تلخ و شیرین از آشکارسازی

۱۲ اسفند ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
تجربه های تلخ و شیرین از آشکارسازی

آشکارسازى! نمیدونم چرا وقتى این کلمه را میشنوم یاد روزى می افتم که با پارتنرم پیش کسى براى مشاوره رفته بودیم؛ وقتى داشت میپرسید که چه کسایى از اطرافیانمون راجع به گرایشمون میدونند من گفتم تقریباً همه ى دوستاى نزدیکم میدونند! نگاهش پر از علامت تعجب بود. آشکارسازى اونم براى ما تو ایران اصلن کار […]

ادامه مطلب »

آشکارسازی موفق و نا موفق من

۷ اسفند ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
آشکارسازی موفق و نا موفق من

می‌تونم به جرات بگم که حدودا تا شش ماه قبل، تمام آشکارسازی‌های من با شکست مواجه بوده. اولین آشکارسازی من حدود  دو سال قبل بود. یک روز خسته از شنیدن صحبت های هموفوب [همجنسگرا ستیز] هم دانشگاهی هایم تلفن را برداشتم و به دوست صمیمی دوران دبیرستانم،مریم، از گرایش جنسی‌ام گفتم و این آشکارسازی آنقدر […]

ادامه مطلب »

تجربه ای از آشکارسازی برای نسل پیشین

۲۷ بهمن ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
تجربه ای از آشکارسازی برای نسل پیشین

صبح شنبه بود و تازه از رختخواب کنده بودیم. اگر نمی جنبیدم دوباره پدرم دست پیش می گرفت، کارت تلفن را برداشتم و شماره ی تلفنش را گرفتم: «سلامممم. عزیزممممم.» صدای گرم پدرم بود. نمی دانم شاید از او یاد گرفته بودم میم عزیزم را برای همسرم کش بدهم. او هم عاشق این میم کش […]

ادامه مطلب »

ماجرای آشکارسازی من برای مادرم

۱۹ بهمن ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
ماجرای آشکارسازی من برای مادرم

  همیشه دلم می خواست از گرایشم با خانواده ام صحبت کنم. اولین بار که متوجه یک سری تفاوت های خودم با بقیه دوستان و اطرافیانم شده بودم یک آشکارسازی اشتباه و بی موقع داشتم که با شکست مواجه شد و به هیچ عنوان خوشایند نبود. سه چهار سالی بعد از اون تجربه ی دلنچسب […]

ادامه مطلب »

تجربه ی امنیتی در باشگاه ورزشی

۲ بهمن ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
تجربه ی امنیتی در باشگاه ورزشی

الهه صبح ساعت ۷ گوشیم زنگ خورد. باید بیدار می­شدم و آماده می­شدم برای رفتن سر کار. از صبح یه احساس عجیبی داشتم که منو نا آروم کرده بود. حاضر شدم. ۳۰ دقیقه بعد باشگاه بودم. طبق عادت همیشگی یه قهوه درست کردم و منتظر شدم تا کلاسم شروع بشه. شاگردام یکی یکی اومدن و […]

ادامه مطلب »

روایت لزبین ها: امنیت در خوابگاه دانشجویی

۲۸ دی ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
روایت لزبین ها: امنیت در خوابگاه دانشجویی

ستاره بعد از کشف هویت جنسی خودم چیزی که همیشه با آن درگیر بودم پنهان کردن این حس از اطافیانم بوده، چه دوستان دگرجنسگرا و چه خانواده، عکس العمل های هموفوبیک اطافیانم من را بر تصمیمم مصرتر کرده است.( البته به این معنی نیست که من تا به امروز کامینگ اوت نداشته‌ام، بلکه برای دوستان […]

ادامه مطلب »

الکساندرا پاکزاد تصاویر جشن ازدواجش با شانن ریز را در اینستگرام منتشر کرد

۲۴ دی ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
الکساندرا پاکزاد تصاویر جشن ازدواجش با شانن ریز را در اینستگرام منتشر کرد

ترجمه: فروغ لکساندرا پاکزاد دختر طراح معروف بیژن پاکزاد تصاویر جشن ازدواجش را در اینستاگرام منتشر کرد. الکساندرا پاکزاد که ابتدا مدل و سپس وکیل شد. دختر یکى از معروفترین طراحان و متخصصان مد و فشن بیژن پاکزاد است. وی با دوست دخترش، شانون ریز بعد از هقت سال در ماه سپتامر ازدواج کرد. وی تصاویر جشن […]

ادامه مطلب »

امنیت در فضای مجازی

۲۳ دی ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
امنیت در فضای مجازی

شما هرگز در اینترنت امن نخواهید بود، پس این دروغ زیبا رو یک بار برای همیشه کنار بگزارید. حفظ اسرار در فضای مجازی: مهمترین نکته این هست که بدانیم فضای مجازی مخصوصا وقتی در کشوری به نام ایران زندگی می کنیم تنها به محیط اینترنت ختم نمیشود. جایی که هر قمری، بتواند لب تاپ، گوشی، […]

ادامه مطلب »

درحاشیه مرگ یک نوجوان ترنسجندر / الهام ملکپور

۲۱ دی ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
درحاشیه مرگ یک نوجوان ترنسجندر / الهام ملکپور

«اگر شما این را می‌خوانید، به این معنی است که من اقدام به خودکشی کرده‌ام و بدیهی است که موفق به حذف این پست از پست‌هایم نشده‌ام.» این کلمه‌ها نه‌تنها هیچ‌گاه حذف نشدند بلکه دست‌به‌دست در میان کاربران فضای مجازی چرخیدند، آن‌گاه که بدن بی‌جان لی‌لا آلکورن (Leelah Alcorn) درست چند مایل آن‌سوتر از خانه‌ […]

ادامه مطلب »