برچسب: وبلاگ نوشته ها

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش یازدهم)/ ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش یازدهم)/ ویتا عثمانی

۱۴ اسفند ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

شرح تصویر: ویتا ۲۶ ساله در اثر ویلیام استرنگ به نام “بانویی با کلاه قرمز”. ویولت و ویتا پس از آن که دو هفته شاد را در پالپرو گذراندند، به خانه هایشان در لندن بازگشتند. ویولت دوستش را نزد استادش ویلیام استرنگ، هنرمند اسکاتلندی برد تا از او پرتره ای بکشد.  ویولت فکر می کرد […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش دهم)/ ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش دهم)/ ویتا عثمانی

۱ اسفند ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

 شرح عکس: ویتا سکویل وست ویتا و ویولت صبحگاه عازم سفری شدند که یک هفته برای آن نقشه کشیده بودند. هارولد سعی کرد تظاهر کند که اهمیت نمی دهد اما در واقع برایش مهم بود. او دوست داشت هر وقت به خانه می آید همسرش مشتاقانه از او استقبال کرده سعی کند از هر فرصتی […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش نهم)/ ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش نهم)/ ویتا عثمانی

۲۹ بهمن ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

ویتا زودتر از ویولت بیدار شد، او به آرامی دست ویولت را که دورش حلقه شده بود کنار زد و بلند شد، به صورت زیبای محبوبش نگاه کرد که آرام خوابیده بود. با یادآوری شب گذشته و لذتی که برده بود، و متعاقب آن خواب پرآرامشش در آغوش ویولت، لبخند زد. او دست و صورتش […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->واسه کندن از این برزخ گریزی غیر دنیا نیست<!--:-->

واسه کندن از این برزخ گریزی غیر دنیا نیست

۲۸ بهمن ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

یک جایی گفتم به ویدیوی «بهشت» گوگوش می شه خیلی نقد داشت، ولی فایده اش اونقدر زیاده که ایراداتش مهم نیست. دوستم از من پرسید فایده اش چیه؟ فکر کردم براش چیزی بنویسم. اونقدر تند تند و زیاد نوشتم که فکر کردم بذارمش اینجا. یک یادداشت وبلاگیه این، همینطوری بلند بلند فکر کردم. اگه احیانا […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->لزبوفوبیا و نقش آن در گسترش خشونت علیه زنان / به قلم ویتا عثمانی<!--:-->

لزبوفوبیا و نقش آن در گسترش خشونت علیه زنان / به قلم ویتا عثمانی

۲۴ تیر ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

       خشونت علیه زنان از عدم توازن قدرت و سوء استفاده از آن نشأت می گیرد. خشونت علیه زنان ریشه در سلطه طلبی و کنترل دارد. خشونت علیه زنان در نظامی رخ می دهد که مبتنی بر نابرابری جنسیتی و اعتقاد به برتری/کهتری جنسیتی است. تحقیقات در مورد خشونتهای فراتر از خشونتهای معمول […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش هشتم)/ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش هشتم)/ویتا عثمانی

۲۴ تیر ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

آن صبح ویتا با شور و اشتیاقی تازه برخاست، شور و اشتیاقی که خواب شب را از او ربوده و او را برای سیر در سرزمین زیبای عشق ورزی آماده نموده بود. ساعتی بعد ویولت نیز از خواب شیرینش که روزهایی دل انگیز را نوید میداد به در آمد و به محض گشودن دیدگانش نگاهش […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش ششم)/ ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش ششم)/ ویتا عثمانی

۱ تیر ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

زمانی که نامه هارولد به دست ویتا رسید، او بلاتکلیف و مردد بود. او نمی دانست چه می خواهد، میل و کشش او به ویولت قوی تر از گرایشش به دیگران بود ولی رزاموند را نیز دوست داشت. او فکر می کرد می تواند هم با ویولت و هم با رزاموند باشد و از حس […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->سحر (قسمت اول)/تینا<!--:-->

سحر (قسمت اول)/تینا

۲۴ خرداد ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

وقتــی مربی همه ما را جمع کرد که مانی را بعنوان سرعتی زن جایگزین رویا که حالا به خاطر شکستگی مچ دستش نمی تونست بازی کنه معرفی کنه  در عین عصبانیت خنده ام گرفت. یه بچه دبیرستانی ریز نقش که تجربه مسابقه جدی ای هم تو زندگیش نداشته. من لیبرو تیم بودم. بعد از معارفه […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش پنجم)/ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش پنجم)/ویتا عثمانی

۲۲ خرداد ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

به قلم ویتا عثمانی رابطه ویتا و رزاموند به اوج خودش رسیده بود که ویولت به لندن برگشت. ویولت خیلی زود متوجه شد احساسات ویتا نسبت به او خیلی کمرنگ شده است؛ حتی ویتا برای دیدار با او عجله نداشت. ویولت می ترسید مبادا ویتا خیال ازدواج در سر داشته باشد. تقریبا یک ماه از […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش چهارم)/ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش چهارم)/ویتا عثمانی

۱۷ خرداد ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

ویولت و خانواده اش عزیمت کردند. او و ویتا هر روز نامه های پر محبت و صمیمانه می نوشتند، اما با گذشت زمان نامه های ویتا کمتر و کوتاه تر شد. ویتا پنج روز پس از رفتن ویولت، دوست جدیدش هارولد نیکولسون را به خانه شان دعوت کرد تا در یک مجلس رقص که ترتیب […]

ادامه مطلب »