RSSداستان و شعر

آبی؛ آن گرم‌ترین رنگ

آبی؛ آن گرم‌ترین رنگ

۱۸ مرداد ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

گفت‌و‌گو با سپیده جدیری، مترجم کتاب مصور «آبی گرم‌ترین رنگ است» «آبی گرم‌ترین رنگ است» یک داستان کمیک استریپ اثر ژولی مارو، نویسنده و نقاش فرانسوی است. فیلم «زندگی آدل» به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی عبداللطیف کشیش بر اساس این کتاب ساخته شد. این فیلم نخل طلای شصت و ششمین جشنواره فیلم کن را به […]

ادامه مطلب »

معرفی کتاب «فرزند ناخواسته»

معرفی کتاب «فرزند ناخواسته»

۱۸ مرداد ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

    نویسنده: فردوس کاظمی مترجم: لیلی آنه اشتروباخ فرزند ناخواسته روایتگر داستان سه زن قدرتمند و مستقل است که سعی دارند در روزگار آشفته ی ایران زندگی بهتری برای خود بسازند. حکایت شکستن تابوها در یک نظام اسلامیست که تلاش می کند زندگی خصوصی مردم در آن کشور را کنترل کند. این نوشته همچنین […]

ادامه مطلب »

ترجمه‌ی فارسی کتاب مصور «آبی گرم‌ترین رنگ است» در انتشارات ناکجا

ترجمه‌ی فارسی کتاب مصور «آبی گرم‌ترین رنگ است» در انتشارات ناکجا

۲۸ تیر ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

کلمانتین: تا حالا از اینکه اینجوری هستی خجالت نکشیدی؟ اما: فقط عشقه که دنیا رو نجات می ده. واسه چی از عاشق بودن خجالت بکشم؟ (از متن کتابِ «آبی گرم‌ترین رنگ است»)   روزی که کلمانتین اِما را می‌بیند، زندگی‌اش دگرگون می‌شود. دختر مو آبی به او عشق را می‌آموزد و شهوت را، و ایستادن […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->رابطه ویتا و ویولت در بستر ضدسافویی زمانشان، به مناسبت سالروز درگذشت ویتا سکویل وست / ویتا عثمانی<!--:-->

رابطه ویتا و ویولت در بستر ضدسافویی زمانشان، به مناسبت سالروز درگذشت ویتا سکویل وست / ویتا عثمانی

۱۴ خرداد ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

دوم ژوئن سالروز درگذشت ویتا سکویل وست است؛ نویسنده ای که روابط عاشقانه اش با زنان شاید بیشتر از آثار ادبی اش معروف باشد. ویتا نمونه ای از سافویی های نیمه اول سده بیستم است، آنها در زمانی زندگی می کردند که بیش از هر زمان دیگری –چه قبل و چه بعد از آن- به […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش یازدهم)/ ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش یازدهم)/ ویتا عثمانی

۱۴ اسفند ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

شرح تصویر: ویتا ۲۶ ساله در اثر ویلیام استرنگ به نام “بانویی با کلاه قرمز”. ویولت و ویتا پس از آن که دو هفته شاد را در پالپرو گذراندند، به خانه هایشان در لندن بازگشتند. ویولت دوستش را نزد استادش ویلیام استرنگ، هنرمند اسکاتلندی برد تا از او پرتره ای بکشد.  ویولت فکر می کرد […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش دهم)/ ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش دهم)/ ویتا عثمانی

۱ اسفند ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

 شرح عکس: ویتا سکویل وست ویتا و ویولت صبحگاه عازم سفری شدند که یک هفته برای آن نقشه کشیده بودند. هارولد سعی کرد تظاهر کند که اهمیت نمی دهد اما در واقع برایش مهم بود. او دوست داشت هر وقت به خانه می آید همسرش مشتاقانه از او استقبال کرده سعی کند از هر فرصتی […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش نهم)/ ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش نهم)/ ویتا عثمانی

۲۹ بهمن ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

ویتا زودتر از ویولت بیدار شد، او به آرامی دست ویولت را که دورش حلقه شده بود کنار زد و بلند شد، به صورت زیبای محبوبش نگاه کرد که آرام خوابیده بود. با یادآوری شب گذشته و لذتی که برده بود، و متعاقب آن خواب پرآرامشش در آغوش ویولت، لبخند زد. او دست و صورتش […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->«من»؛ شعری تصویری از هستی نا نوشته ی ال جی بی تی ایرانی<!--:-->

«من»؛ شعری تصویری از هستی نا نوشته ی ال جی بی تی ایرانی

۴ دی ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

کلیپ زیر، شعریست تصویری از ج د کامران و بازی گروه چلتکه با همکاری فرید حائری نژاد به نمایندگی از سازمان ایگل هرک. البته گروه چلتکه متأسفانه پس از دیدن آن در وبسایت های ایرانی از نسخه ی پایانی و انتشارآن باخبر شد. به هر حال این ویدیو کاریست که از دل بر آمده. برای […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش هشتم)/ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش هشتم)/ویتا عثمانی

۲۴ تیر ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

آن صبح ویتا با شور و اشتیاقی تازه برخاست، شور و اشتیاقی که خواب شب را از او ربوده و او را برای سیر در سرزمین زیبای عشق ورزی آماده نموده بود. ساعتی بعد ویولت نیز از خواب شیرینش که روزهایی دل انگیز را نوید میداد به در آمد و به محض گشودن دیدگانش نگاهش […]

ادامه مطلب »

<!--:fa-->گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش هفتم)/ویتا عثمانی<!--:-->

گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش هفتم)/ویتا عثمانی

۴ تیر ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه

ویتا پس از ازدواج به عثمانی رفت زیرا هارولد در سفارت انگلستان در قسطنطینیه کار می کرد. در ابتدا فضای آنجا را خیلی دوست داشت. هارولد به سیاست مشغول بود و ویتا می توانست روزها را با قدم زدن در شهر و سپری نمودن وقتش با مردم کوچه و بازار بگذراند. او زبانهای ترکی، فارسی […]

ادامه مطلب »