RSSروایت لزبین‏‏‌ها

آنچه قبل از آشکارسازی باید بدانیم / صدرا اعتمادی

آنچه قبل از آشکارسازی باید بدانیم / صدرا اعتمادی

۳۰ فروردین ۱۳۹۴ | ۰ دیدگاه

صدرا اعتمادی، روانشناس بالینی هیچ  انسان سالمی وجود ندارد که  ادعا کند میلی برای به اشتراک نهادن احساسات و افکارخود  با دیگران ندارد. افراد همجنس گرا در طول زندگیشان بطور مداوم ناچارند جنبه های مهمی از خویشتن  را ازدیگران پنهان نگه دارند.  از ابتدای نوجوانی که فرد به تدریج به تفاوت خود با دیگران پی […]

ادامه مطلب »

آشکارسازی من اول برای خودم

آشکارسازی من اول برای خودم

۵ فروردین ۱۳۹۴ | ۰ دیدگاه

الی همیشه می‌گفتند: ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه‌ست. ولی من یک ماهی پیر رو صید کردم.  مهم‌ترین قسمت آشکارسازی و برون‌آیی برای من، کنار آمدن خودم با خودم به عنوان یک لزبین بود. در حقیقت علاقه‌ی من به یک هم‌ جنس از نه سالگی برای من واضح بود. اما به نظر من […]

ادامه مطلب »

تجربه ی زیسته ی یک لزبین در یک نظام اجتماعی هترونرماتیو

تجربه ی زیسته ی یک لزبین در یک نظام اجتماعی هترونرماتیو

۲۳ اسفند ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

  این روایت شخص من است از شرایط، ترس­ها، تهدیدها، بازجویی­ها و تجربیات دیگری که به دلیل گرایش جنسی، متحمل آنها شده ­ام. من یک لزبین ۲۷ ساله مقیم داخل کشور ایران هستم: سال ۱۳۸۵، نوزده ساله بودم. یک دانشجوی تازه­ وارد به حوزه فعالیتی کمپین یک میلیون امضاء. کمپینی برای رفع تبعیض علیه زنان […]

ادامه مطلب »

یک سال با آرامش

یک سال با آرامش

۱۵ اسفند ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

مهرنوش از شهری کوچک در ایران نمی دونم چی بنویسم!اصولا زیاد می نویسم!ولی اینبار نوشتن برام سخته. سردرگمم.ساعت ۲ صبح است و من هنوز دارم فکر میکنم. به برگه ی سفید روبه روم و نوری که از  چراغ مطالعه بهش میخوره و سایه ی دستم نگاه میکنم… مدادم رو دردستم گرفتم و به خودم میگم! اخه چی بنویسم! […]

ادامه مطلب »

تجربه های تلخ و شیرین از آشکارسازی

تجربه های تلخ و شیرین از آشکارسازی

۱۲ اسفند ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

آشکارسازى! نمیدونم چرا وقتى این کلمه را میشنوم یاد روزى می افتم که با پارتنرم پیش کسى براى مشاوره رفته بودیم؛ وقتى داشت میپرسید که چه کسایى از اطرافیانمون راجع به گرایشمون میدونند من گفتم تقریباً همه ى دوستاى نزدیکم میدونند! نگاهش پر از علامت تعجب بود. آشکارسازى اونم براى ما تو ایران اصلن کار […]

ادامه مطلب »

آشکارسازی موفق و نا موفق من

آشکارسازی موفق و نا موفق من

۷ اسفند ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

می‌تونم به جرات بگم که حدودا تا شش ماه قبل، تمام آشکارسازی‌های من با شکست مواجه بوده. اولین آشکارسازی من حدود  دو سال قبل بود. یک روز خسته از شنیدن صحبت های هموفوب [همجنسگرا ستیز] هم دانشگاهی هایم تلفن را برداشتم و به دوست صمیمی دوران دبیرستانم،مریم، از گرایش جنسی‌ام گفتم و این آشکارسازی آنقدر […]

ادامه مطلب »

آشکارسازی من برای برادرم

آشکارسازی من برای برادرم

۲ اسفند ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

روزهای خیلی بدی بود فشار عصبی زیادی رو تحمل میکردم اون قدر بی اشتها بودم که یادم نمی اومد آخرین باری که غذا خوردم کی بود. دردهای عصبی کمرم رو آزار میداد. تلخ بودم. این نوع رفتارها دیگه برای شوهرم عادی شده بود. دوره ی دعوا و بحث و تشنج تموم شده بود. بیشتر از […]

ادامه مطلب »

تجربه ای از آشکارسازی برای نسل پیشین

تجربه ای از آشکارسازی برای نسل پیشین

۲۷ بهمن ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

صبح شنبه بود و تازه از رختخواب کنده بودیم. اگر نمی جنبیدم دوباره پدرم دست پیش می گرفت، کارت تلفن را برداشتم و شماره ی تلفنش را گرفتم: «سلامممم. عزیزممممم.» صدای گرم پدرم بود. نمی دانم شاید از او یاد گرفته بودم میم عزیزم را برای همسرم کش بدهم. او هم عاشق این میم کش […]

ادامه مطلب »

کاش انکار نمی کردم

کاش انکار نمی کردم

۲۴ بهمن ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

اولین بار که چیزی در مورد همجنس‌گرایی خواندم بیست سالم بود. تا پیش از آن گرایشم به زن‌ها برایم ناخوشایند و نامفهوم بود و آن را به شکلی مبهم نوعی اختلال جنسی می‌دانستم و نقطه‌ی تاریکی که باید پنهان بماند. آگاهی از این که گرایشم مختصاتی علمی دارد و تنها محدود به من نیست اتفاق […]

ادامه مطلب »

ماجرای آشکارسازی من برای مادرم

ماجرای آشکارسازی من برای مادرم

۱۹ بهمن ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه

  همیشه دلم می خواست از گرایشم با خانواده ام صحبت کنم. اولین بار که متوجه یک سری تفاوت های خودم با بقیه دوستان و اطرافیانم شده بودم یک آشکارسازی اشتباه و بی موقع داشتم که با شکست مواجه شد و به هیچ عنوان خوشایند نبود. سه چهار سالی بعد از اون تجربه ی دلنچسب […]

ادامه مطلب »