تبارشناسی هوموفوبیا در ایران ۲۰۱۳ /ج. د. کامران

۱۳ خرداد ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه
Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

kamranنوشته ی زیر شرح تفصیلی سخنرانی ج. د. کامران در جلسه ی سخنرانی و پرسش و پاسخ است که در ۱۹ می سال ۲۰۱۳ به مناسبت روز مبارزه با هموفوبیا و ترنس فوبیا برگزار شد. ج. د. کامران؛ نویسنده و شاعر، دکتری فلسفه ی سیاسی خود را از دانشگاه کارلتون کانادا گرفته. کتاب او به نام Travelers without passports نیز به تازگی به چاپ رسیده. او به شش زبان انگلیسی، اسپانیایی، عربی، فرانسه، فارسی و کردی تسلط دارد. به عنوان فردی که پای صحبت های این فرد نشسته او را انسانی لبریز از عشق به زندگی، مطالعه و کشف در لابه لای متون و خارج از آن دریافتم.  او خود را فردی سیاسی می داند و معتقد است انسان با مسئولیت نمی تواند سیاسی نباشد. با توجه به تبحر او در استفاده از ابزار سخن و کلام صریحش، کمتر جمله ای از او سر می زند که بویی از روشنگری و بعضاً مبارزه ندهد. به نظر می رسد که محتوی این نوشته تلنگریست به فعالان سیاسی و اجتماعی برای بازنگری در تعاریف خود از آزادی، عدالت، سیاست، دموکراسی و شیوه ی مبارزه و مفاهیمی از این دست.

متن ارسالی به شش رنگ 

من با سه سئوال این نوشتار را آغاز می کنم تا شاید بدین سبب دریچه ای جدید در راه مبارزه با هوموفوبیا باز شود. آیا مبارزه با هموفوبیا در راستای مبارزات سیاسی ایران جایی دارد؟ آیا آگاهی بخشی در مورد هوموفوبیا به روشنگری سیاسی در میان ایرانیان کمک می کند؟ آیا عدالت اجتماعی در ایران مشمول حال هوموسکسوال ها هم می شود؟ امیدوارم در سفری که با هم در لابلای این کلمات و جملات در پیش رو داریم هر خواننده ای با همت فردی و اراده آزاداندیش خود، جوابی شفاف برای این سئوال ها پیدا کند.

۱ ـ تبار دینی هوموفوبیا و طرح یک معضل فلسفی:

 

سکسوالیته برای تمدن ایرانی معمایی است که حوصله نقد و کاوش فلسفی آن را ندارد. برایش راحت است که یا به آن در مدار اندیشه نپردازد یا جلوه های سیاسی آن را کاملاً انکار کند. این که سکسوالیته موضوع نقد فلسفی نیست ریشه در سوءتفاهم در اموری معنوی چون: اشتیاق، لذت، تقبل، همنوع دوستی، در جوار دیگری بودن و با یکدیگر بودن است. به هر حال این ها اموری هستند که در مناسبات سیاسی، اخلاقی و مدنی مسئله سکسوالیته را با ابزار اندیشه بررسی می کنند. در این راستا عدم عدالت سیاسی، مدنی و حقوقی مطرح می شوند. این عدم عدالت پیشینه ای دارد که منشاء تعصبات کنونی است. گرچه در نگاه نخست شاید به نظر برسد که بنیادهای متافیزیکی یک مسئله اکنون نیازی به طرح و بررسی ندارد چرا که آن بنیادها اکنون مردود شده اند و بسیاری از ایرانیان آنها را از ذهن خود زدوده اند، اما این اشتباهی است که با انگیزه های گوناگون سر می زند. چرا که هر آن چه که به تاریخ روح یک ملت وارد می شود هرگز از آن جدا نمی شود. ظاهر و نمود خود را عوض می کند اما همیشه در نابگاه تاریخ و در غیرقابل تصورترین موارد سر بر می آورد و قربانیان خود را نخست در شگفت و بعد در زنجیر غافلگیر می کند.

آغاز ستم هوموفوبیک برمی گردد به پیدایش ادیان ثنوی و یا دوگرایانه. در این ادیان دو قطب متضاد و مطلق به وجود می آید به نام خدا ـ شیطان، خیر ـ شر، روح ـ جسم، مرد ـ زن،… این نظام دو قطبی همه چیز را دسته بندی می کند. اولین نمونه مکتوب چنین نظام و آئینی، دین زرتشت است. در همین راستا آئین زرتشت نظرگاه بسیار سختگیر و سرکوبگری را نسبت به هوموسکسوالیته اتخاذ می کند.

۲ـ آئین زرتشت و تئولوژی هوموفوبیا:

 

آئین زرتشت که نوع تغییر یافته ای از ادیان قدیم آریایی است نخستین دین منظم هوموفوبیک است. در آئین زرتشت هوموفوبیا یکی از بنیان های تئولوژیک است. در متون مقدس زرتشتی مقوله ای وجود دارد به نام “وندیداد”. این هم عبارتی است که به قوانین و احکام دینی اطلاق می شود.

وندیدادها به عنوان کدهای اخلاقی گرچه اکنون جزء متون مقدس اوستایی هستند اما اینها توسط روحانیون بلندپایه زرتشتی در دوران باستان نوشته شده اند. آنها با سرودهای اهورائی یکی نیستند، اما به مرور زمان این قوانین و احکام که نقطه مقابل فقه و شریعت در ادیان دیگرند جزء جدائی ناپذیر اعتقادات زرتشتی شدند. در این وندیدادها یا احکام هوموسکسوالیته محکوم و هوموسکسوال ها محکوم به اعدام هستند. (رجوع کنید به وندیداد هجدهم بخش پنجم از کتاب کنونی اوستا).

احکام سختگیرانه زرتشتی شاید واکنشی مستقیم به آزادی های یونانی در یونان باستان باشد و نوعی جدال باستانی بر علیه غربگرایی و غربزدگی. چرا که ایران و یونان رقیبان فرهنگی و سیاسی بودند. و همین طور این یک نوع ناسیونالیسم دینی و سیاست دین محور بود. یعنی واکنشی سختگیرانه، محافظه کار و دست راستی به وضعیت چند فرهنگی و چندگانگی دینی که در ایران باستان وجود داشت. بیشتر این ادیان که در ایران باستان پیروانی داشتند اصلاً دارای ریشه های ایرانی نبودند و برخی از همان ها مشکلی با هوموسکسوالیته نداشتند. و یا اگر هم هوموسکسوالیته را قبول نداشتند فرمان قتل هوموسکسوال ها را صادر نمی کردند.

وندیدادها در حوالی قرن سوم میلادی نوشته شده اند و اساساً در متون زرتشتی وندیداد یعنی قوانین و احکام بر علیه دیوها. دیو کلمه ای کاملاً زرتشتی است که از یک بار بیگانه هراسانه یا زینوفوبیک برخوردار است. آنان ادیان دیگر را دیوپرستی و منفور می پنداشتند. وندیداد شماره هیجده بخش پنجم صراحتاً هوموسکسوال ها را دیو می خواند و کسی که با اسلوب هوموسکسوال عشق بازی کند را دیوپرست می خواند. مجازات دیو و دیوپرستی قتل و اعدام است. آشکار است که هوموفوبیا و نژادپرستی در این متون با هم آمیخته اند.

از مسئله سکس موافقت آمیز در میان افراد بالغ و عاقل که بگذریم مسئله تجاوز جنسی نیز مطرح شده که در وندیداد هشتم بخش ۲۶ تا ۳۲ از این مسئله نام برده اند. اگر مردی به زور به او تجاوز شده و مفعول واقع شده باشد مجازاتش ۸۰۰ ضربه شلاق است. و در آنجا تاکید شده که باید از همان شلاقی استفاده کرد که با آن اسب ها را تازیانه می زنند.

از متون قدیم ساسانی که مانند وندیدادها جزیی از اوستا نیست، اما یک متن مهم اخلاقی است کتابیست به نام “شایست و ناشایست”. فصل هفدهم بخش هفتم صراحتاً هوموسکسوال ها را کافر و ملحد می داند. در این متن بیان شده که روح هوموسکسوال ها حتی بعد از مرگ هم به آخرت راه نخواهد یافت و روح آنها برای ابد “دیو” باقی خواهد ماند.

جالب توجه است که بدانیم، علیرغم باورهای عام کنونی که گویا دین زرتشت در میان ایرانیان محبوب و مقبول بوده، در هر دوره ای از تاریخ ایران که آلترناتیوی برای دین زرتشت وجود داشت مرم ایران بدان گرایش پیدا می کردند. البته واکنش های مانوی و مزدکی مشهورترین ها هستند. ولی حتی آیین های یهودی و مسیحی در شکل کاملاً شرقی شان در میان ایرانیان نفوذ و طرفدارانی داشتند. آیین های هلنیستی که همان تفکرات فلسفی و دینی یونان باستان است طرفداران زیادی داشتند. آیین های خسروانی و مهرپرستی که هنوز هم کاملاً از بین نرفته در آن دوران طرفداران بیشماری داشتند. وجود تمام این عناصر غیر زرتشتی موبدان این دین را بسیار دچار سوءظن، شکاکیت غیر عقلانی و بیگانه هراسی آشکار کرد که هنوز هم بخش بزرگی از ناخودآگاه زرتشتیان را در بر می گیرد. آنها خدایان و ادیان دیگر را همگی اهریمنی و نجس می شماردند. معاشرت و مراوده با پیروان ادیان دیگر را نهی می کردند. بخش بزرگی از احکام وندیدادها مربوط به این نکته ی محوری است که غیر زرتشتیان کثیف و نجس هستند و احکام بسیار زیادی در مورد شیوه های طهارت و نظافت در رابطه با آلوده شدن به عناصر غیرزرتشتی وجود دارد.

این بیگانه هراسی حتی ازدواج با غیر زرتشتیان را ممنوع می داند. نتیجه این فوبیا و هراس از دیگری این بود که آیین زرتشت رونق خودش را از دست داد و اگر می خواست ادامه یابد می بایست به ابزارهای زور و تحمیل متوسل شود.

در دوران ساسانیان بویژه قرن سوم میلادی که همان دوران نوشتن وندیدادها است، آیین زرتشت به دین رسمی تبدیل شد و برای اولین بار در تاریخ ایران دین و سیاست یکی شدند. در این دوران است که طبقه روحانی که موبدان نامیده می شدند به قاضیان، معلمان، واعظان و طبیبان تمام کشور تبدیل شدند. این نوع از قدرت و نفوذ آنان را به یک طبقه قدرتمند سیاسی تبدیل کرد. در این دوران که قدرت قضایی و حقوقی تماماً در اختیار موبدان بود قوانین سرسخت هوموفوبیک تدوین و کاملاً اجرا شد. در این دوران جنایات بسیار علیه هوموسکسوال ها به وقوع پیوست که زمینه ساز قتل عام های مخالفان دینی و سیاسی دیگر هم شد. به گزارش آمیانوس مارسلینوس (Amminus Marcellinus) یک تاریخ نگار رومی که خود شاهد این وقایع بوده یک قتل عام وسیع و وحشتناک در سرتاسر ایران علیه هوموسکسوال ها اتفاق افتاد که زمینه ساز قتل عام مانویان و بعدها مزدکیان و نیز خیلی های دیگر بود.

۳ـ آیین یهود:

 

آیین یهود از زمان هخامنشیان در ایران رواج دارد. این آیین کهن هم از ایران تاثیر گرفته و هم بر ایران تاثیر گذاشته. در آیین یهود فقط دو عبارت در کتاب تورات وجود دارد که به نهی هوموسکسوالیته می پردازد. این دو عبارت در کتاب لاویان (Leviticus) که کتاب سوم از پنج کتاب اصلی تورات است، بیان شده. در باب ۱۸ و قسمت ۲۲ و نیز باب ۲۰ قسمت ۱۳ عبارات هوموفوبیک آمده است. جالب این جاست که این عبارات تکرار وندیداد ۱۸ است که در متون زرتشتی آمده. این سئوال اکنون مطرح می شود که چرا چنین شباهتی بین این دو متن از دو دین مختلف با ریشه های کاملاً متفاوت وجود دارد. چرا که همه می دانند دین زرتشت یک دین آریایی است و دین یهود یک دین سامی. اما چرا در زمینه هوموفوبیا آنقدر شبیه هم هستند؟

باب ۱۸ قسمت ۲۲ فقط یک جمله است: “و با ذکور مثل زن جماع مکن زیرا این فجور است.” توجه کنید که قبل و بعد از این باب شباهت بسیار به مسائل و ممنوعیاتی دارد که در وندیداد ۱۸ آمده است. این مسئله در مورد باب بیستم تورات دوباره صدق می کند.

باب ۲۰ قسمت ۱۳ چنین است: “اگر مردی با مردی مثل زن بخوابد  هر دو فجور کرده اند. هر دوی ایشان البته کشته شوند و خون ایشان بر خود ایشان است.”

قبل و بعد این باب ها مطالب موجود در مورد سکس با حیوانات و نیز با مادر و خواهر خویش است و شیوه های مجازات آنها. یک تئوری قوی وجود دارد که بسیاری از منقدان آن را مطرح کرده اند و آن اینست که تمامیت کتاب لاویان زیر سرپرستی موبدان زرتشتی در دوران زندگی یهودیان تحت حمایت امپراتوری ایران نوشته شده. به نظر من شباهت در محتوا و جزئیات قبل و بعد این احکام هوموفوبیک فرضیه بالا را قوی جلوه می دهد.

باید تذکر داد که امپراتوری هخامنشی مشکلی با هوموسکسوال ها نداشت و مشکلات از زمان پارتیان آغاز شد و در زمان ساسانیان به اوج وحشتناکی رسید. به طوری که ساسانیان تماماً هوموفوبیک بودند. دلیل این که هخامنشیان هوموفوبیک نبودند این است که این امپراتوری کاملاً سکولار بود. نه آیین زرتشت و نه هیچ آیین دیگری در سیاست و کشورداری نمی توانست تاثیری داشته باشد.

به هر حال شباهت های کتاب لاویان از تورات به کتاب وندیدادها از اوستا در تمامی زمینه ها مربوط به طهارت و انضباط و مجازات در اعمال جنسی است. به واسطه این شباهت ها در واقع هوموفوبیای یهودی همان هوموفوبیای زرتشتی است.کتاب لاویان هم درست مانند وندیدادها کتاب احکام و در واقع در زمینه فقه است. هر دوی این کتاب ها توسط روحانیون نوشته شده اند و هیچ کدام به بخش آیات یا سروده های به اصطلاح آسمانی مستقیماً مرتبط نیستند. این شباهت دوم یعنی آیات مُنزل نبودن و نگاشته شده توسط روحانیون بیش از آن است که اهمال شود. هدف هر دو کتاب نهایتاً از دیدگاه نقد سکولار به دین برقرار کردن اتوریته و اقتدار طبقه روحانی است. تا کنون کتاب لاویان از سوی یهودیان مدرن و سکولار در همین زمینه بارها مورد نقد و بررسی قرار گرفته و کتاب وندیداد نیز به راحتی می تواند در رابطه با هدف اقتدار طبقه موبدان مورد نقد قرار بگیرد.

این را هم باید اضافه کنم که لاویان خطاب به قبیله لاوی است و قبیله لاوی در زمان باستان قبیله ای بود که روحانیان یهودی همه از آنجا می آمدند. دیگر این که در کتاب لاویان اساساً یک نوع روانشناسی خاص متن برقرار است و آن این است که دلیل شکست یهودیان به دست بابلیان و برده شدن آنها تماماً نتیجه نداشتن اخلاق نیک است و این اخلاق نیک در دنباله روی از روحانیان به دست خواهد آمد، لذا در پی پیروی بی چون چرا از روحانیان، مردم عادی همچون خدای خود پاک و مطهر می شوند و تمام ظلم ها و شکست ها به پایان خواهد رسید.

این بحث بسیار متوازن با روانشناسی وندیدادهای زرتشتی است که وجود چندین دین و آیین و ملیت های مختلف را باعث سردرگمی و گمراهی مردم می دانست و راه حل را پیروی بی چون و چرا از موبدان می دانست. در هر دو مورد طبقه روحانی می خواهد به نهاد قدرت سیاسی راه یابد و از وجود بحران های عقیدتی و سیاسی موجود به سود خود می خواهد بهره بگیرد.

حال که صحبت از بحران است باید متذکر شد که مسیحیت که موضوع بعدی این گفتار است، در دورانی شدیداً بحرانی به دنیا آمد.

۴ـ آیین مسیحیت:

 

مسیحیت در دوره ای سرشار از بحران های سیاسی در سرزمین فلسطین که مستعمره روم باستان بود به وجود آمد. در انجیل های متی، مرقس، لوقا، و یوحنا لحنی هوموفوبیک دیده نمی شود. این چهار کتاب بسیار کوچک و کم حجم اساس متون مقدس و بنیاد مسیحیت اولیه را تشکیل می دهد، اما تئولوژیک مسیحی از این چهار کتاب که بسیار هم شاعرانه است فراتر می رود.

هوموفوبیا با صراحت تمام در رساله پولس قدیس مطرح می شود. پولس قدیس را بسیاری از عالمان مسیحیت بنیانگذار مسیحیت دینی می دانند. چرا که او تئولوژی مسیحی و تمام شعائر و مراسم آن را سازمان بندی کرد و کتب احکام مسیحی را هم او نوشت. نامه هایی که او به نقاط مختلف جهان فرستاد مسیحیت را جهانی کرد، و در میان این نامه ها مدرک مهمی است به نام رساله اول او به رومیان. رساله اول بخش ۲۶ تا ۳۲ مربوط به هوموفوبیا است. در این رساله او کافران را توصیف می کند و یکی از گناهان آنها را هوموسکسوالیته می نامد. در اواخر این رساله او هوموسکسوال ها را محکوم به مرگ می کند. اساس و بنیاد هوموفوبیای مسیحی از این رساله می آید که دوباره همچون موارد قبلی نویسنده او یک روحانی عالی رتبه است و نه پیامبر!

جالب است که بدانیم پولس بیشتر عمرش یهودی بود، و از یهودیت ارتدکس به مسیحیت گروید. بدون شک او هوموفوبیای خود را از دین قبلیش به ارث برده بود و بدون آن که بداند ریشه های زرتشتی هم در این هوموفوبیا وجود داشت. رساله اول پولس هم همان مسائلی که در وندیدادها و کتاب لاویان مشاهده شد را مطرح می کند. مطالبی که قبل و بعد از محکوم کرن هوموسکسوال ها می آید بسیار شبیه همان فهرست قدیمی گناهانی است که در دو مرجع زرتشتی و یهودی مشاهده شد. دیگر این که پولس به عنوان یک روحانی طراز اول مسیحی حرف می زند. او نه پیامبر است و نه دارنده یک پیام الهی، ولیکن نوشته های خود را پیامبرگونه رساله می خواند. در این شکی نیست که او در پی تحکیم قدرت سیاسی خود به عنوان مرجع حقیقت و تثبیت طبقه روحانی به عنوان یک قدرت سیاسی است. فراموش نکنیم که قدرت سیاسی نقش خدا را بازی می کند، یعنی می گوید چه کسی زنده بماند و چه کسی بمیرد.

پولس خودش اعتراف می کند که در تمام دوران کودکی، نوجوانی و جوانیش تحت آموزش های سختگیر و ارتدکس یهودی بوده، و حتی زمان تغییر دینش به مسیحیت یک یهودی ارتدکس بوده، لذا به این سبب آراء شدیدی حتی نسبت به زنان دارد که موضوعی داغ در انتقادات فمینیستی بر مسیحیت است. او تحت تاثیر همین عقاید ارتدکس طرفدار حجاب برای زنان و عبودیت آنان از پدر، برادر و نهایتاً شوهر است. این آراء او در تضاد کامل با رفتار رومیان بود.

پولس اولین روحانی تاریخ مسیحیت است که سکسوالیته را یک شهوت حیوانی توصیف می کند و بعد از او این نظریه رایج شد، لذا بخش گسترده ای از مسیحیت در مورد راهبه ها، راهبان و کشیشان که نباید در زندگی سکس داشته باشند، ریشه در رسالات پولس دارد.

اینجا لازم می دانم یک نکته مهم را اشاره کنم، علیرغم تمام سخت گیری های پولس، انجیل متی باب نوزدهم، آیه ۱۲ خصی ها (خواجه ها یا همان Eunuch) را بهشتی و بیگناه می خواند. به سبب این آیات بخشی از مسیحیت بخصوص انگلیکن ها مدافع حقوق هوموسکسوال ها و بر ضد هوموفوبیا هستند، اما مسیحیت در شکل عام خود هنوز هوموفوبیک است او این هوموفوبیا را به دین های دیگر ابراهیمی انتقال داده است.

۵ـ اسلام و تئولوژی هموفوبیا:

 

در قرآن آیات هوموفوبیک نه عدد هستند. سوره الاعراف و آیات ۸۰ تا ۸۴، سوره هود آیات ۷۹ تا ۸۴، سوره یوسف آیات ۷۷ تا ۷۸، سوره الانبیا آیه ۷۴، سوره الحج آیه ۴۳، سوره النور آیات ۲۷ تا ۳۳، سوره الشعراء آیات ۱۶۵ تا۱۶۸، سوره النمل آیات ۵۶ تا ۵۹، و سوره العنکبوت آیات ۲۷ تا ۳۴٫

در تمام این آیات، قرآن تحت تاثیر داستان شهر سدوم و ماجرای مشهور به قوم لوط که در تورات آمده، هوموفوبیا را از آیین یهود به ارث برده است. کلمه لواط از نام پیامبری به نام لوط آمده. ابراهیم که یکی از پیامبران مهم برای مسلمانان است عموی لوط بود. داستان لوط پیامبر در متن اصلیش مورد نقدهای بسیاری قرار گرفته و امروزه سعی بر این است که تفسیرهای هوموفوبیک را از آن دور کنند، و به عبارتی تفاسیر هوموفوبیک تقریباً از داستان قوم لوط زدوده شده. این نوع از نقد بر این اساس است که هسته اصلی داستان لوط جلوگیری از تجاوز جنسی، و انجام عمل جنسی با مادر و خواهر و دختران خود است، و اساساً ارتباطی به روابط هوموسکسوال ندارد. این نوع تفسیر هنوز در میان مسلمانان راهی پیدا نکرده است، اما جالب است که تذکر بدهم که در قرآن هم فرمان قتل هوموسکسوال ها نیامده و همچون موارد پیشین این فرمان از سوی روحانیون طراز اول و در صدر اسلام آمده. این روحانیون هم استناد به چند حدیث از پیامبر اسلام می کنند و نه خود قرآن. این احادیث هم زمانی بیان شده اند که پیامبر می خواسته است زرتشتیان و یهودیان و مسیحیان معاصر و همجوار خود را به اسلام گرایش دهد و این گونه ثابت کند که اسلام ادامه دین آنها است و آنها با گرایش به دین اسلام از اصل خود جدا نخواهند شد. این را هم بایست متذکر شد که در ۲۰۰ سال اول تاریخ اسلام عمده مسلمانان پیش از گرویدن به اسلام، زرتشتی و یهودی و مسیحی بودند، لذا بسیاری از اعتقادات خود را به اسلام منتقل کردند. اکثر این تازه مسلمانان هنوز تحت تاثیر قوانین قضایی ساسانی، یهودی، مسیحی بودند. هر سه این قوانین به حکم اعدام برای هوموسکسوال ها معتقد بودند.

حکم اعدام برای هوموسکسوال ها در اسلام همان طور که گفته شد از احادیث و روایات منتج شده. از همه وحشتناک تر فرمان علی ابن ابیطالب است. او معتقد است که مجازات هوموسکسوال ها زنده زنده سوزاندن در آتش است. و این هم دقیقاً برای تولید جهنم به روی زمین برای آنهاست. حکم سنگسار هوموسکسوال ها مجازاتی بود برای قانع کردن یهودیان تازه مسلمان. چرا که آیین یهود این نوع مجازات را اختراع کرد. ابوبکر این مجازات را تجویز می کند. زنده زنده سوزاندن هم حکمی بود که از سوی مسیحیان ارتدکس در امپراتوری بیزانس که بخشی از آن در ترکیه و عراق کنونی بود، اجرا می شد. اما در زمان حیات پیامبر اسلام هیچ موردی از مجازات هوموسکسوال ها وجود ندارد، ولیکن چون اسلام خود را ادامه و تکامل ادیان ابراهیمی می داند، لذا این که قوانین و احکام فقهی و شرعی آن ادیان را در شکل هوموفوبیکشان دنبال کند، طبیعی است.

اما هوموفوبیا فقط مختص به ادیان نیست، هوموفوبیا در ایدئولوژی هم رایج است، لذا در بخش آخر به هموفوبیای ایدئولوژیک می پردازم.

۶ـ ایدئولوژی های ایرانی و هموفوبیا:

 

ایدئولوژی های ایرانی مثل تمام ایدئولوژی های ملل دیگر رویای جامعه ایده آل را دارند و هر کدام می خواهند آن ایده آل خاص خود را در صدر حکومت قرار دهند و همگی را محکوم به تابعیت و پیروی از آن ایده آل کنند. تا کنون هم سه شکل ایده آلی به وجود آمده است:

الف: جامعه ای با طبقه ایده آل در رأس حکومت

ب: جامعه ای با ملتی ایده آل در رأس حکومت

ج: جامعه ای با یک ایمان ایده آل در رأس حکومت. که در این مورد آخر یک فرد یا مجموعه از ایمان داران را در رأس حکومت قرار می دهد.

لذا طبقه، ملت و ایمان تبار ایدئولوژیک سیاست ستم در ایران است. و این تبار ایدئولوژیک در سیاست منجر به خشونت سیاسی شد.

خشونت و خشونت گرایی سالیان درازی است که جامعه به اصطلاح مدنی را تهدید می کند و نخستین قربانیان این خشونت همیشه حاشیه نشینان ذهن و زبان و زندگی از جمله اقلیت های جنسی بویژه هوموسکسوال ها هستند.

پیرو این خشونت گرایی هوموسکسوالیته اکنون از عرصه عمومی تبعید شده و در پشت درهای بسته و ساکت زندانیست. سکسوالیته نیز محدود است به تولید مثل و دیگر هیچ. هر چیزی که در راستای تولید مثل شرعی، عرفی و ملی نباشد ممنوع، مطرود، مسکوت، مشکوک و نهایتاً محکوم به اعدام است. این یک سیاست ایدئولوژیک جنسی است و کارش خشونت در تمامی عرصه ها است.

زبان به استعمار این سیاست جدید جنسی کشیده شده. جسم به زیر سلطه این رژیم جنسی درآمده. اگر هنوز بازمانده هایی از هوموسکسوالیته بخواهد خود را آشکار کند تماماً انکار می شود. چرا که طبق رژیم جدید زبان این شیوه هستی یا وجود ندارد یا حق ندارد که وجود داشته باشد.

این ها ویژگی های سرکوب خشن احساسات هوموسکسوال هستند که از سوی قوانینی نوشته و نانوشته به اجرا در می آیند. در فضای شک و ترس و سکوت این عرف و عادت القاء شد که چیزی وجود ندارد تا در این مورد بیان شود. این توهم به وجود آمد که طرح جنایات هوموفوبیک نکته ای را درباره حیات سیاسی وطنمان روشن نمی کند. این عادت غلط مرسوم شد که چیزی برای مشاهده در جنایات هوموفوبیک وجود ندارد تا نشانی از نشان های شکست سیاسی وطن را آشکار کند. و بدترین توهم آن شد که در فهم جنایات هوموفوبیک چیزی برای دانستن وجود ندارد تا فهم ما را در علم سیاست افزون کند.

اما واقعیت این است که تحریم و تنبیه هوموسکسوالیته نه تنها از موضوعات تاریخ شکنجه و اعدام است بلکه فصلی است از تاریخ انجماد فکر، استبداد ذهن و پایان اندیشه انتقادی. حقیقت آن است که افشای جنایات هوموفوبیک راهی است برای تحصیل و تعالی آزادی خواهی و عدالت خواهی در جامعه، طبیعت و تفکر.

خطبه دین، قرعه فال، و دگنک مستحبان، احکام اعدام هوموسکسوال ها را در رأس اعمال خود قرار دادند. و تاکنون اکثریت قریب به اتفاق اعدام ها در تاریخ معاصر ایران به دلایل سیاسی صورت گرفته است. لذا اعدام هوموسکسوال ها آنها را خواسته یا ناخواسته به یکی از سیاسی ترین موضوعات تاریخ ایران بدل کرده است. نشانه های خشونت سیاسی بسیار صریح در این اعدام ها و شکنجه ها تا سرحد مرگ و خصوصاً مرگ در اثر تجاوز جنسی را می توان آشکارا دید. گویی شکنجه و اعدام هوموسکسوال ها تمرینی بود برای عادی سازی پدیده اعدام به طور عام و اعدام علنی به طور خاص. در این فضای تروریستی که بر هر گوشه و کنار جامعه مدنی مسلط شد هوموسکسوال ها کجا رفتند؟

در این سیاست جدید دولتی تنها جایی که می توان هوموسکسوال ها را مدارا کرد جایی است که می باید آنها را مداوا کرد، یعنی در بیمارستان روانی و یا زیر چاقوی جراحی.

آنها که روانه بیمارستان روانی شدند دیگر هرگز برنگشتند، یا کشته شدند، یا خودکشی کردند و یا به راستی روح و روانشان از زندگی جدا شد و مرده ای نفس کش شدند، اما آنان که زیر چاقوی جراحی رفتند، نتوانستند مثل تولیدگران جنسی تولید مثل کنند، لذا به کار سودمندتری گماشته شدند: تن فروشی شرعی که در جامعه کنونی ایران نوعی بردگی موقت جنسی و در درازمدت نوعی بردگی سیاسی و اخلاقی است. این قشر از این پس تحت ترحم یا توحش دیگری به زندگی خود ادامه می دهند.

نهایتاً در تمامی عرصه های مرتبط به اخلاق مدنی و فعالیت سیاسی، اقتصادی، آموزشی و خانوادگی هوموسکسوالیته، فقط در حد تابو، بی هویتی، سکوت و اعدام باقی ماند.

در طول این سه یا چهار دهه اخیر هوموسکسوالیته را در تاریخ نگاری ستم سیاسی باید جستجو کرد. چرا که سیاست مکان و جایگاه خشن ترین فعالیت های تاریخ به اصطلاح مدرن ایران بوده است. و این خشونت ارتباط درونی قدرت، دانش و جنسیت است و برای رهایی از یوغ این خشونت از قرون وسطا تا کنون هوموسکسوال ها بهای گزافی را پرداخته اند و هنوز هم راه روشنی برای آینده چندان قابل تصور نیست.

تا کنون ذره ای از حقیقت در سیاست مشاهده نشده است که امیدی برای این رهایی فراهم کند. چه بسا در آینده نیز بهایی بسیار گران تر می باید پرداخت چرا که تا کنون این خشونت، قوی ترین نیروی موجود بوده است و این هم بدین دلیل است که سیطره خود را بر تمامی عرصه های خصوصی و عمومی اعمال کرده است.

یک رژیم ستمگر و قهار زبانی خود را به خطبه ها تحمیل و سخن را به سکوت تبدیل کرد. از آن پس واژگان اروتیک از حرمت ادبی فرو افتادند. لقب و عنوانی گرفتند که استفاده از آنها خطری جدی در این جهان و آن جهان مشمول حال گوینده و نویسنده می کرد، و آرام آرام شعور جنسی از متون جدا شد و تنویر افکار جای خود را به تحقیر افراد داد و نقد از بین رفت و جزمیت عادی شد.

نبودن امیدی برای گشایش سیاسی در زمینه سیاست جنسی(Sexual Politics)نشان از عدم هشیاری سکولار در عرصه عمومی تئوری سیاست و نبود ادراک علمانی از علم جدید است. اساساً این هم زمینه بحران تئوری علم در فلسفه علم، در ایران معاصر است. تاکنون تئوری عمومی علم نتوانسته است ذهن و زبان خود را از سنت رها کند و چیزی به نام علم سکس(The Science of Sex) به وجود بیاورد، تا کنون روزنه ای برای یک درک سکسولوژیک یا سکس شناسانه در معرفت شناسی معاصر ایرانی پدید نیامده است.

و این هم منجر به یک خفقان جنسی چه در متن زبان و چه در متن زندگی شده است. مسئله خفقان جنسی یک پروژه سیاسی است. زمانی که سیاست تقلیل یافت به پروژه رستگاری در راه این رستگاری برای خلق مدینه فاضله، سرکوب هوموسکسوالیته، از اقدامات نخستین بود.

دیگر در این دوره است که سرکوب هوموسکسوال ها نوعی عمل انقلابی به حساب می آید. ارزش انسان ها از این پس با میزان انقلابی گری آنها سنجیده می شود و نه با میزان منطقی بودن آنها. ایدئولوژی آنقدر مکان تنگی است که جایی برای رویکردی منطقی با هوموسکسوالیته ندارد.

با این تنزیل و تقلیل ایدئولوژیک، “سیاست” از علم به “اعتقاد” تبدیل می شود. راه ها گم می شود و دیگر چند نوع گوناگون از ایدئولوژی ها هر چند هم که با هم متضاد و متفاوت باشند در امر سرکوب احساسات جنسی هوموسکسوال با هم یک نقطه اشتراک پیدا می کنند، زیرا علم دیگر علم نیست. سیاست دیگر سیاست نیست. بلکه اینها همگی ایمان، اعتقاد، ایدئولوژی و رفتار است.

در پایان و به عنوان نتیجه باید بگویم که هشیاری پولیتیک نمی تواند بدون هشیاری اروتیک به وجود بیاید و در مسیر گشایش از این بن بست سیاسی بیش از هر زمان دیگر ضروریست تا آزادی خواهی هوموسکسوال را در جایگاه اصلیش یعنی در سیاست قرار داد. و اضافه می کنم که دموکراسی در کوه قاف نیست که فقط وقتی که به آنجا رسیدیم دمکرات شویم. آزادی کلیدی جادویی نیست که فقط وقتی آن را پیدا کردیم قفل و زنجیرهای دست و دهانمان باز شود. عدالت غایتی گم شده در غبار تاریخ و غوغای آینده نیست که وقتی به آن مدینه فاضله رسیدیم عادل و با انصاف شویم. دموکراسی، آزادی خواهی، و عدالت در همین رفتارهای روزانه و در همین تلاش های قدم به قدم ما در راه به دست آوردنشان است که خود را نمایان می کند.

Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

برچسب‌ها: ,

دسته: از دیگران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *