شعری گم شده از شبهای مستانه ویتا سکویل وست

۶ خرداد ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه
Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

به قلم ویتا عثمانی

اخیرا یک شعر عاشقانه سافویی از ویتا سکویل وست به ویولت کپل ترفوسیز، پس از ۹۵ سال به طور اتفاقی پیدا شده است که می تواند چشم اندازهای تازه ای فرا روی ما در مورد این رابطه تاریخی سافویی بگشاید و علاوه بر آن ما را امیدوار سازد که در آینده نیز علیرغم گذشت یک سده، ممکن است اسناد دیگری در ارتباط با این ماجرای عاشقانه آشکار گردد.

این شعر گم شده به خط ویتا بر روی کاغذی نوشته شده و لابلای کتابی که ویولت به ویتا هدیه کرده بود، طی این همه سال مانده بود تا آنکه در فوریه امسال توسط پژوهشگری به نام هاروی جیمز در کتابخانه ویتا در برج سیسینگهورست در شهر کنت انگلستان پیدا شد و قرار است در نمایشگاهی تحت عنوان “ازدواج بغرنج” که در سیسینگهورست برگزار خواهد شد به معرض نمایش گذاشته شود. این نمایشگاه به رابطه ویتا با همسرش هارولد نیکولسون که او هم مانند ویتا، همجنسگرا بوده، و آثار باقی مانده مرتبط با آن می پردازد و تا آخر اکتبر ادامه خواهد داشت.

اصل این شعر به زبان فرانسه است و من تنها متن انگلیسی اش (با ترجمه هاروی جیمز، یابنده شعر) را دارم، اما به محض پیدا کردن متن اصلی، آن را اضافه خواهم نمود تا مخاطبانی که به زبان فرانسه آشنایی دارند از آن بهره مند شوند. ویتا در یادداشت محرمانه اش در مورد ویولت که بعد از مرگش منتشر شد، نوشته است که معمولا با ویولت به زبان فرانسه صحبت می کرده چون زبان انگلیسی مثل فرانسه گنجایش بیان احساسات عاشقانه را ندارد. البته آنها به زبان زینکالی (یکی از زبانهای کولیان اسپانیا)، که ویتا به ویولت یاد داده بود نیز با هم صحبت می کردند و جملات حساس و محرمانه در نامه ها و تلگرامهایشان را به آن زبان می نوشتند. ویتا نوول عاشقانه “چالش” را در سال ۱۹۲۳ با متنی به زبان زینکالی به ویولت اهدا کرد تا خانواده اش معترض نشوند و آن کلمات برای خوانندگان غیر مفهوم بود تا آنکه در دهه ۷۰ به طور اتفاقی آن کتاب به دست شخصی که متخصص زبانهای کولیان در اسپانیا بود افتاد و این باعث رمزگشایی از بسیاری از نامه های ویولت شد.

البته آدام نیکولسون نوه ویتا پس از پیدا شدن این شعر مقاله ای نوشته و در آن به سبک پدرش نایجل (پسر ویتا) سعی کرده احساس ویتا نسبت هارولد نیکولسون (شوهر ویتا) را افلاطونی اما حقیقی و عمیق و احساس ویتا نسبت ویولت را سطحی تر، گذرا و اروتیک توصیف کند. او در آن مقاله بدون آنکه شعر را به طور کامل یکجا بیاورد آن را به صورت دو بخش در نظر گرفته است که بخش اول افلاطونی و خطاب به هارولد و بخش دوم اروتیک و خطاب به ویولت است. اما چگونه می توان در مورد شعری هشت سطری که یکجا  نوشته شده، خطاب به “میسترس من” است، لابلای کتاب اهدایی ویولت کشف شده و در سال ۱۹۱۸، در اوج رابطه ویتا با ویولت نگارش یافته است چنین استنباطی نمود؟ این شعر به وضوح خطاب به یک شخص است و آن شخص، یک زن- معشوقه شاعر- است و او کسی نیست جز ویولت کپل ترفوسیز، کسی که به اعتراف خود آدام نیکولسون، “شور و اشتیاق بزرگ” زندگی ویتا بوده است.

آنچه مسلم است اینکه خانواده ویتا سعی دارند رابطه پدربزرگ و مادربزرگشان را برجسته کنند و رابطه ویتا با ویولت که تنها تهدید جدی زندگی مشترک ویتا با همسرش بود را سطحی جلوه دهند، اما تلاش آنها در حفظ اسناد مربوط به این رابطه و آشکار نمودن آنها تحسین برانگیز است،  در حالی که خانواده ویولت تمام اسناد مربوط به این رابطه را از بین برده یا پنهان نموده اند و حتی وقتی نایجل نیکولسون در مورد چاپ دست نوشته محرمانه ویتا، با سونیا -خواهر ویولت- صحبت می کند، او به شدت مخالفت نموده و می گوید این دست نوشته باعث سرافکندگی هر دو خانواده است و نبایستی منتشر شود. نایجل علیرغم این مخالفت ها آن را چاپ می کند، اگرچه با توضیحات اضافی اش سعی می کند نتیجه بگیرد که رابطه ویتا و هارولد عمیق تر و بهتر از رابطه ویتا و ویولت بوده است، که در واقع چنین نبوده است و من سعی خواهم نمود در داستان “گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی”و جاهای دیگر در موردش بیشتر توضیح دهم، اما یک نکته در این شعر که خطاب به ویولت می باشد جالب است: ویتا همانطور که از شبهای سرشار از سرمستی و احساسات اروتیکش نسبت به ویولت پرده برمی دارد، از دوستی صادقانه اش با او نیز  سخن می گوید، آن دوستی صادقانه ای که باعث شده ویولت مونس و همصحبتش باشد. و این خلاف چیزی است که نایجل نیکولسون اظهار داشته است که ویولت، غیرصادق، متلون و ریاکار بوده است. البته برای رد این ادعا نیاز به این شعر نداریم، زیرا نامه ها و اسناد دیگر به وضوح نشان می دهند که ویولت در صراحت، بی ریایی و صداقت بسیار برجسته و کم نظیر بوده است.

ترجمه انگلیسی شعر ویتا (برگرفته از وبسایت گاردین):

When sometimes I stroll in silence, with you
Through great floral meadows of open country
I listen to your chatter, and give thanks to the gods
For the honest friendship, which made you my companion
But in the heavy fragrance of intoxicating night
I search on your lip for a madder caress
I tear secrets from your yielding flesh
Giving thanks to the fate which made you my mistress

Vita_Violet

                                        شرح تصویر: کتابخانه ویتا سکویل وست در برج سیسینگهورست، پرتره ای از ویولت در نیمه سمت چپ عکس قابل مشاهده است.

Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

برچسب‌ها:

دسته: ادبیات, داستان و شعر, سکس و عشق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *