گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش نخست)/ویتا عثمانی

۱ خرداد ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه
Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

پیشگفتار

این داستان شرح حال دو زن عاشق است که تحت فشارهای اطرافیان ناخواسته از هم جدا شدند. آنها هر دو به طبقه اشراف انگلستان تعلق داشتند، هر دو شاعر و نویسنده بودند، هر دو جذاب و خوش سیما بودند و هر دو از حس زیبایی شناختی والایی برخوردار بودند.

ویتا سکویل وست، شاعر و نویسنده انگلیسی در نهم مارچ ۱۸۹۲ در شهر کنت به دنیا آمد. اگرچه به طبقه اشراف تعلق داشت ولی مادربزرگش یک رقاص کولی از دیار عشق و موسیقی، از سرزمین زیبای اندلس بود و ویتا خود همواره به آن خون کولی که در رگهایش تعلق داشت بیشتر می نازید تا نسبنامه خانوادگی اش که قدمت ۱۰۰۰ ساله داشت. او ادیبی توانا بود که با چهره های پر آوازه ای همچون ویرجینیا وولف، تی.اس. الیوت و ای.ام. فورستر معاشرت داشت. او تنها چهره ادبی است که طی تاریخ نود ساله جایزه معتبر “هاثورندن” (Hawthornden Prize) توانسته است بیش از یک بار برنده این جایزه گردد. اولین بار در سال ۱۹۲۶ به خاطر مجموعه شعری بسیار زیبا و خلاقانه اش با نام “سرزمین” (The Land) این جایزه را به خود اختصاص داد. بار دوم در سال ۱۹۳۳ به خاطر مجموعه دیگرش با عنوان “چکامه های جمع آوری شده” ( Collected Poems) برنده شد. او در سالهای ۱۹۲۶ و ۱۹۲۷ دو بار به ایران سفر نمود و حاصل این دو سفر، دو سفرنامه دل انگیز و صمیمی به نامهای “مسافر تهران” و “۱۲ روز سفر به سرزمین بختیاری” می باشد که هر دو به فارسی ترجمه و توسط نشر نی  و انتشارات فرزان روز با برگردان های متفاوت منتشر شده اند. او با ویرجینیا وولف رابطه ای صمیمانه و طولانی داشت و ویرجینیا، کتاب وزین و جاودانه “اورلاندو” را برای او و بر اساس شخصیت او نوشت.

ویولت کپل ترفوسیز رمان نویسی که به هر دو زبان انگلیسی و فرانسه می نوشت در ششم ژوئن ۱۸۹۴ در لندن زاده شد. او نیز نجیب زاده بود و مادرش آلیس کپل معشوقه شاه ادوارد هفتم بود و آن دو با احتیاط و بدون آنکه رسوایی به بار آورد به این رابطه ادامه می دادند، اگرچه نمی شد کاملا پنهانکاری نمود و داستان رابطه آنها در محافل اشراف زاده های بریتانیایی با حتیاط بازگو می شد. ویولت برخلاف مادرش از پنهانکاری بیزار بود. او لزبینی بسیار صادق و شجاع بود و همانطور که خواهیم دید به خاطر عشقش یک تنه در برابر خانواده و اجتماع مقاومت نمود. شهرت او به عنوان معشوقه ویتا بیش از شهرت او به عنوان یک رمان نویس است. آثار ادبی او شیوا، کنایه دار و کوتاه است و از لفاظی های بی مورد پرهیز نموده است. شهرت او به عنوان معشوقه ویتا بیش از شهرت او به عنوان یک رمان نویس است و برتر از همه، نامه های گرم و بی نظیر او به ویتا می باشد که بعضی از آنها در شمار بهترین نامه های عاشقانه دنیا قرار دارند. گزیده ای از این نامه ها پس از درگذشت او با عنوان “ویولت به ویتا” (Violet to Vita ) به چاپ رسید. او علاوه بر داستان نویسی به در نقاشی و مجسمه سازی نیز از همان سنین نوجوانی استعداد زیادی نشان داد، اما هیچوقت به طور جدی آن را دنبال نکرد. در موسیقی نیز می توانست موفق باشد، اما از آنجا که خیلی ناآرام و بی قرار بود خیلی زود از یک کار خسته می شد و به سراغ کاری دیگر می رفت. او به عنوان یک آماتور فلوت و پیانو را به زیبایی می نواخت، اما نوازندگی را نیز دنبال نکرد، اگرچه با برجسته ترین موسیقیدانهای زمانش در پاریس، از جمله دبوسی ارتباط داشت.

نامه های عاشقانه ویتا به ویولت از بین رفته اند، اما در عوض ویتا از خود یادداشتی نود صفحه ای در مورد احساسش نسبت به ویولت بر جای گذاشت که پس از مرگش، پسرش آنرا یافت و منتشر نمود. به علاوه نامه های ویتا به ویولت که در سنین میانسالی و کهولت نگارش یافته اند بر جای مانده است و نشان می دهند که این عشق هرگز از بین نرفته است. من آن یادداشت محرمانه ویتا و نامه های ویولت را در دست دارم و آنچه در ادامه ذکر می کنم بیشتر بر اساس همین آثار بر جای مانده از این دو عاشق به علاوه یادداشتهای روزانه ویتا و اتوبیوگرافی ویولت کپل با عنوان “به اطراف نگاه نکن” (Don’t Look Round ) و دیگر آثار این دو زن می باشد که به این رابطه می پردازد. برخی از این آثار به صورت رمان، و در قالب دگرجنسگرایانه نوشته شده اند که در تمام آنها نقش اول وذکر داستان، همان ویتا است، و معشوقه او همان ویولت می باشد. آنها در آن زمان مجبور بوده اند برای چاپ اثرشان، داستان عشقشان را در قلب دگرجنسگرایانه ارائه دهند. در این میان از نوشته های دیگران، و به ویژه افراد خانواده و دوستان نزدیکشان در مورد شخصیت و خصوصیات اخلاقی آنها نیز کمک گرفته ام؛ در این میان نوشته های ویرجینیا وولف و نامه های او به ویتا، و نوشته های نایجل نیکولسون پسر ویتا از همه برجسته تر هستند. در نهایت سعی نموده ام تصاویر مختلفی از خانه ها و هتلهای محل سکونت آنها به دست آورم و سعی کنم آنچه اتفاق افتاده را در آن مکانها مجسم کنم. فهرست دقیق کتابهای مرجع را در آخرین قسمت این داستان ذکر خواهم نمود.

vita_violet 1919

شرح تصویر: ویتا (راست) و ویولت (چپ)، ۱۹۱۹٫

قبل از شروع این داستان لازم می دانم به سوالی که چندین بار از من پرسیده شده است پاسخ گویم. دوستان بارها از من پرسیده اند آیا این داستان یک ترجمه است یا خودم آنرا نوشته ام؟ باید بگویم این داستان یک ترجمه نیست، بلکه انشای خودم است اما خط سیر کلی آندقیقا بر اساس آنچه خوانده ام می باشد، من بیشتر از ۱۰ کتاب و تعداد زیادی مقاله در این مورد خوانده ام و دوست داشته ام آنچه خوانده ام را به زبان خودم بنویسم تا فارسی زبانان با این دو عاشق تاریخی بیشتر آشنا شوند. در این راستا سعی کرده ام به روایتهای اصلی داستان وفادار بمانم، هرگز واقعه ای مهم را از پیش ذهن خود نساخته ام، اما در مورد جزئیات تلاش کرده ام با توجه به آنچه خوانده ام، تصویری بسازم و سپس آن را به قلم آورم. معمولا  صحنه ای را که خیلی مختصر ذکر شده بود را در قلمرو بی منتهای خیال بسط داده و از یک جمله که خوانده ام دهها سطر نگاشته ام.

Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

برچسب‌ها: ,

دسته: ادبیات, داستان و شعر, روایت لزبین‏‏‌ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *