دوازده نکته ی طلایی که نباید هنگام آشکارسازی فراموش کنید

۱۸ بهمن ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

Coming-Out-logo

صدرا اعتمادی
روانشناس بالینی

در زندگی همه ی ما وقت هایی بوده که احساس کرده ایم «حالا دیگر باید بگویم!» موقعیت هایی در ارتباط نزدیک با یک دوست، یک همکلاسی، یک همکار یا حتی عضوی از خانواده. این موقعیت ها معمولاً اتفاقی پیش می آیند، از قبل پیشبینی شده نیستند و هیجان زیادی را به ما تحمیل می کنند. لحظه هایی که من اسمشان را می گذارم لحظه های فوران! حس می کنی این هویت پنهانی دارد از زیر آن ماسک بیرون می زند و دیگر نمی توانی یا حتی نمی خواهی پنهانش کنی. توی اینجور لحظه ها آشکارسازی کردن احساس فوق العاده ای را به شما می دهد. احساس آزادی، سبکی و فراغ بال. اما باید مراقب باشید زود تسلیم این حس آرامش گذرا نشوید. زیرا بهترین زمان برای شما، بهترین زمان برای طرف مقابل نیست. تصمیم گیری در مورد آشکارسازی چیزی نیست که در مورد آن لحظه ای  تصمیم بگیرید. اگر در زندگیت ان و در ارتباط با افراد مهم چنین لحظاتی اتفاق افتاد، سعی کنید بر این وسوسه غلبه کنید و هرگز دست به اقدام عجولانه ای نزنید. یادتان باشد آشکارسازی صرفاً شبیه یک درد و دل یا عقده گشایی ساده نیست. اینگونه نیست که شما حرف دلتان را بیرون بریزید و بعد همه چیز تمام شود یا راحت و سبک شوید و تمام! آشکارسازی تازه شروع کار شماست. شروع بسیاری از ماجراهایی که ممکن است فکرش را هم نکرده باشید.

درک همجنسگراستیزی و نفرت از میل به همجنس در میان عامه ی مردم. بعضی از دوستان نوجوان و جوان تری که تازه پی به گرایش خود برده اند و بیشتر به کمک رسانه های الکترونیکی و مجازی هویت خود را کشف کرده اند، درک درستی از محیط های واقعی و نوع واکنش عامه ی مردم در ارتباط با گرایش جنسی ندارند. آنها تصور می کنند که آشکار کردن گرایش جنسیشان برای چند دوست یا اعضای خانواده درست مثل به اشتراک گذاشتن یک استاتوس کوتاه توی فیسبوک است که ممکن است چند نفر زیر آن صورتک خنده بگذارند و یکی دو نفر هم فحش بنویسند. این مهم است که دوستان نسل جدید بتوانند میزان تابو بودن این قضیه و قبح آن را در فرهنگ و جامعه ی خود در نظر بگیرند. پس آشکارسازی حرفی نیست که شما در حین بازی کردن با ظرف سالادتان سر میز شام آن را در جواب شوخی مادرتان که برای شما دنبال زن می گردد به زبان بیاورید و بعد هم انتظار داشته باشید که با واکنش مثبت مواجه شوید. بدیهیست که اگر اینگونه آشکارسازی کنید جوابتان یا اصلاً جدی گرفته نمی شود و یا با اهانت همراه خواهد بود. البته قبلاً نیز گفته ام، بعضی موقعیت ها برای شوخی کردن یا آماده کردن ذهن اطرافیان یا برانگیختن کنجکاوی آنها برای کسب اطلاعات بیشتر بسیار طلایی هستند اما نه برای اینکه مستقیماً و بی مقدمه بروید سر اصل مطلب!

بارها گفته ام قبل از هر کسی باید برای خودمان آشکارسازی کنیم. یعنی چه؟ یعنی اینکه بپذیریم که اینگونه متولد شده ایم و چنین طبیعتی داریم. بابت این گرایش نه از کسی طلبکار باشیم و نه به کسی بدهکار. نه خودمان را سرزنش کنیم نه دیگران را. نه از زندگی خودمان بیزار باشیم نه از زندگی دیگرانی که مانند ما فکر یا زندگی نمی کنند. لازمه ی آشکارسازی کردن برای خودمان این است که بتوانیم به تفاوت ها احترام بگذاریم و از ذات «تبعیض» بیزاری بجوییم نه از آن فرد یا گروهی که نا منصفانه با ما مقایسه می شوند. یادتان باشد که آشکارسازی عقده گشایی نیست. فریاد زدن بر سر جامعه و یا انتقام گرفتن از سایر مردم نیست. کوباندن مشکلاتمان به عنوان اقلیت توی صورت «اکثریت» نیست. آشکارسازی نوعی معرفی هوشمندانه و مودبانه خودمان به عنوان گروهی است که «مختلف» هستند ولی «اختلاف» ندارند.

انتخاب هوشمندانه ی زمان و مکان مناسب: آیا ساعت یک نیمه شب به دوستتان تلفن می زنید و از خواب بیدارش می کنید تا برایش بگویید همجنسگرا هستید؟ یا در حالی که توی اتوبوس با همکلاسی تان ایستاده اید و با هر ترمز به میله ها می چسبید و تعدادی هم به شما زل زده اند یک باره توی گوشش زمزمه می کنید: «ببین رفیق! من همجنسگرا هستم»؟ لازم به گفتن هم نیست چنین شیوه های خلاقانه ای فقط به درد داستان های طنز می خورند نه شرایط واقعی زندگی.

تهیه ی یک جدول زمانی: یک جدول زمانی تهیه کنید و توی آن اسامی تعدادی از افرادی که توی زندگی تان هستند و فکر می کنید برای آشکارسازی گزینه های مناسبی هستند مشخص کنید. (فقط افراد خاصی هستند که به درد آشکارسازی می خورند. ممکن است افرادی در زندگیتان باشند که هیچ گاه نشود برایشان آشکارسازی کنید.) بر اساس شناخت کلیتان در مورد آن فرد (سن او، میزان انعطاف پذیری او، سطح تحصیلاتش، میزان مذهبی بودنش، نسبتش با شما، ارتباط عاطفی دوسویه تان و نیز تفکرات کلی اش) برنامه ریزی کنید که آشکارسازی برای این فرد خاص به چقدر زمان نیاز دارد؟ باید از کدام کانال وارد شد؟ چگونه موضوع را پیش کشید و با چه سرعتی پیش رفت؟

احساس عزت نفس نسبت به هویت و گروهی خودی که وابسته به تأیید و پذیرش دیگران نیست. این توصیه تلویحاً اشاره به این دارد که دوستانی که از گرایش جنسی خود رضایت ندارند، در صدد درمان آن هستند یا از آن متنفر هستند، بهتر است آشکارسازی نکنند. یا حداقل اگر این کار را می کنند انتظار نتایج مثبت نداشته باشند! وقتی دست به آشکارسازی می زنید باید قاطع و محکم درمورد هویت تان صحبت کنید. فارغ از واکنشی که فرد مقابل نشان می دهد، این روند آرام و قاطع را باید تا انتها حفظ کنید. اگر با تردید یا ناراحتی در این مورد سخن بگویید، اثری که بر روی طرف مقابل خواهید داشت احساس ترحم یا احساس مسئولیت برای تغییر دادن شماست. متأسفانه برخی دوستان به دنبال مشاهده ی واکنش منفی از سوی طرف مقابل، وارد فاز گریه و زاری و اظهار پشیمانی یا سرزنش کردن خودشان می شوند. چون می خواهند فرد مقابل را از دست ندهند. این بدترین واکنشی است که شما ممکن است بعد از آشکارسازی تان نشان بدهید. درست مثل این می ماند که خودتان را معرفی کنید و به محض اینکه احساس کردید طرف مقابلتان خوشش نیامده بگویید: «نه! ببخشید! اشتباه شد! این من نیستم!» بعضی دوستان نیز با چنین جملاتی حالت دفاعی یا تسلیم به خود می گیرند: «اصلاً غلط کردم گفتم همجنسگرام»، «خواستم باهات شوخی کنم.»، «من نباید بهت می گفتم. فکر نمی کردی چنین آدمی باشم؟ مگه نه؟»، «من آدم احمق و گناه کاری هستم. می بینی؟» چرا برخی از ما بعد از آشکارسازی و دیدن واکنش منفی دیگران، چنین جملاتی را به کار می بریم؟ چون می خواهیم دوبار تأیید یا نظر مثبت آنها را جلب کنیم. اولین اصل برای اینکه دیگران ما را بپذیرند این است که خودمان خود را بپذیریم و تکریم کنیم. به گونه ای صحبت نکنید که انگار قرار است راز بیماری مخوف یا ننگی را آشکار کنید. شما قرار است بخشی از هویت خودتان را که از وجود آن و درست بودنش اطمینان دارید به دیگری معرفی کنید. این معرفی بخشی از شماست. سرتان را بالا بگیرید، درست مانند اینکه بخواهید دوستی را به خانه تان دعوت کنید و تابلویی را که خودتان نقاشی کرده اید به او نشان بدهید و با افتخار به او اعلام کنید: «هیچ می دانستی من نقاشی می کشم؟» باید با چنین حالتی در مورد گرایشتان صحبت کنید. طوری که فدر مقابل حتی لحظه ای در مورد اطمینان شما در مورد گرایش تان شک نکند وگرنه معمولاً طرف مقابل وارد بازی تکراری «تو بیماری و باید به روانشناس یا پزشک مراجعه کنی و مطمئنم که خوب می شوی» خواهد شد.

پیش بینی شرایط احتمالی: قبل از آشکارسازی باید خودتان را برای هر شرایطی آماده کنید. کسی که می خواهد دست به این کار بزند باید تمام احتمالات و عواقب را در نظر بگیرد. افرادی که بعد از آشکار سازی با دیدن واکنش منفی طرف مقابل از اعترافشان پشیمان می شوند، در واقع افرادی هستند که قدرت ریسک کردن ندارند. آنها احتمالاً تنها انتظار اتفاقات مثبت را داشته اند و عدم پذیرش یا طرد دیگران باعث می شود در لاک دفاعی فرو بروند. قبل از آشکارسازی تمام جوانب را بررسی کنید، این احتمال را در نظر بگیرید که ممکن است شدیداً طرد شوید مورد توهین قرار بگیرید یا رابطه ی شما با فردی که می خواهید برایش آشکارسازی کنید برای همیشه به اتمام برسد. با آگاهی از این احتمالات وارد عمل شوید. یادتان باشد ما آشکارسازی نمی کنیم تا برایمان کف بزنند یا هورا بکشند. آشکارسازی نمی کنیم تا تأییدمان کنند. ما آشکارسازی می کنیم تا شیوه ی زندگی مان را به دیگران معرفی کنیم و یک فرهنگ ناشناخته را در جامعه جا بیندازیم. درست مثل یک پیامبر! مگر نه اینکه حتی ادیان هم در ابتدای ترویجشان هم با منع و تمسخر و توهین رو به رو شده اند؟ اما حواستان باشد! معجزه ی شما اعتماد به نفس و قاطعیت تان است.

برای پاسخ به همه ی سؤالات آمادگی داشته باشید. از دلایل بیولوژیکی و ژنتیکی در مورد گرایش جنسی گرفته تا عقاید روشنفکران دینی در مورد آن. هیچ گاه فکر نکنید که چون (به طور مثال) مذهبی نیستید مخالفت اسلام یا مسیحیت در مورد همجنسگرایی برایتان اهمیتی ندارد، پس لزومی هم نیست در مورد تفاسیر جدیدتر که مدافع همجنسگرایی هستند مطالعه داشته باشید. طبق جدولی که تهیه کردید شما باید با هر فردی با توجه به ویژگی ها و ظرفیت هایی که دارد جداگانه کار کنید. پس دانستن هیچ اطلاعاتی در مورد گرایش جنسی اضافه یا بی مورد نیست.

صبر و حوصله و اجتناب از فرو رفتن در لاک تدافعی: سعی کنید با آرامش و متانت به صحبت های طرف مقابل گوش دهید و بدون از کوره در رفتن از دید او به ماجرا نگاه کنید. به او حق بدهید، سعی کنید غرابت ماجرا از دید او را درک کنید.

قوی و محکم باشید: سعی کنید از قبل بر احساسات منفی تان مثل گریه و خشم غلبه کنید. آنچه باید به طرف مقابل انتقال دهید اینهاست: من همجنسگرا هستم و گرایشم را دوست دارم. من بدبخت نیستم. قابل ترحم نیستم. بیمار هم نیستم. گرایش من بخشی از هویت من است که تمایلی به تغییر دادنش ندارم.

از کجا بفهمیم که آماده ایم؟ اگر جملات زیر در مورد شما صدق می کند، شما آماده ی آشکارسازی هستید: «من از خودم بیزار نیستم، من نوع دیگری از بودن را نمی توانم تصور کنم. من احساس گناه ندارم. من از ثبات نسبی میل خودم مطمئنم.»

اما سخت ترین و مهم ترین سؤال!
از کجا بدانم که طرف مقابل آماده است؟
مطالعات زیادی نشان داده اند، افرادی که در زندگی شان یک فرد همجنسگرا را می شناخته و با او تعامل داشته اند به طور کلی دیدگاه بهتری نسبت به همجنسگرایان دارند. این فرضیه که فرضیه ی تماس نامیده می شود بر این باور است که ما در ارتباط با برچسب ها و عناوین مختلف در اجتماع، (مانند، پزشکان، سیاه پوستان، همجنسگرایان، مسیحیان) یک سری تفکرات قالبی داریم که معمولاً تا وقتی با آنها در ارتباط نزدیک تر قرار نگیریم ادامه می یابند، فلذا، برای آشکارسازی باید فرد مقابل را از قبل آماده کرد و به او اطلاعات داد. مثلاً می توانیم در ابتدا از معرفی همجنسگرایان اطرفمان که افراد موجه یا محبوب هستند استفاده کنیم. فرض کنیم مادرتان می گوید:
– چقدر این دوستت علی فرد متشخصیه. واقعاً برازنده است. خوش به حال دختری که زن علی بشه. چرا مادرش براش آستین بالا نمی زنه؟
– مامان جان! علی هیچ وقت زن نمی گیره.
– وا! چرا؟ مگه می شه؟
– علی به زن ها علاقه ای نداره …

و مکالمه را با روندی آرام و بدون عجله ادامه دهید. لازم نیست کل ماجرا را در همان روز برای مادرتان باز کنید. گاهی نیاز است که در یک بازه ی زمانی، فقط پیام های سربسته بدهیم و یا اطلاعات فرد مقابل را به طور غیر مستقیم بالا ببریم.

منبع: http://www.mediafire.com/view/f85jfzg2fx5q31i/Aghaliat+-+6.pdf

 

Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

برچسب‌ها: ,

دسته: روایت لزبین‏‏‌ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *