جامعه ی ایرانی کانادایی و فرزندان همجنسگرا و دوجنسگرایشان/مهرنوش احمدی

۱۳ دی ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

چندی پیش با یک دختر ۲۳ ساله که در دانشگاه رایرسون مشغول به تحصیل است صحبت می کردم؛ از او پرسیدم، آیا مادرت خبر دارد تو کوئیر و دوجنسگرا هستی؟ گفت؛ نه. پرسیدم چرا؟ گفت: او فردی بسیار سنتی ست و می دانم اگر گرایشم را برایش آشکار کنم، درکم نخواهد کرد و خواهد گفت فرهنگ غربی در تو اثر کرده و باعث انحراف تو شده.

homeless-youthاو که تجربه ی یک رابطه ی چند ساله با دختری دیگر را پشت سر گذاشته بود، هرگز مادر خود را که از سه سالگی همراهش به کانادا مهاجرت کرده بود محرم راز خود ندیده بود، این در حالی ست که کمتر کسی هست که از هویت کوئیر او در خارج از خانه باخبر نباشد.

او تنها فرد کوئیر نیست که با خانواده اش به کانادا مهاجرت کرده، نوجوانی خود را اینجا سپری کرده و با وجود دو دهه زندگی در یک جامعه ی نسبتاً باز نتوانسته از حمایت خانواده ی خود برای علنی شدن اطمینان حاصل کند. متنی که در ادامه می خوانید نوشتاری ست از مجموعه ای از مقالات علمی در زمینه ی روانشناسی رشد در رابطه با چالش های مضاعف نوجوانان همجنسگرا و دوجنسگرا در جامعه ی آمریکای شمالی. این نوشته می تواند به ایرانیانی که قصد تشکیل خانواده در کانادا یا آمریکا را دارند یا با کودکان خود مهاجرت کرده اند نشان دهد درصورتی که کودکشان همجنسگرا بود، او در طول رشد خود تا بزرگسالی با چه چالش هایی رو به روست و نقش آنها به عنوان سرپرست در این میان چیست؟

وضعیت نوجوانان همجنسگرا در آمریکا بر خلاف کشورهایی مثل ایران چه از نظر حمایت های قانونی و چه از نظر پذیرش اجتماعی به مراتب نسبت به دهه های گذشته بهتر شده ولی آمار افسردگی، سوء مصرف الکل، مواد مخدر و خودکشی نشان می دهد که هنوز راه طولانی ای در جهت رفع تبعیض نسبت به این گروه اجتماعی در پیش است. این نوشتار نشانگر اهمیت حمایت خانواده و نقش گروه های حمایتی در کاهش هموفوبیای درونی شده، افسردگی، اضطراب، سوءمصرف الکل و مواد مخدر است.

بر اساس مطالعات، پروسه ی شناخت و پذیرش فرد همجنسگرا را می توان به سه مرحله تقسیم کرد. تقلیل این روند به سه مرحله تلاشی است برای ساده کردن و ارائه ی یک تصویر کلی از فرایند برون آیی در کودکان و نوجوانان همجنسگرا و دوجنسگرا، بنابر این مانند هر مدل دیگری ممکن است در مورد بسیاری از افراد صادق نباشد یا در هر فرهنگی متناسب با شرایط تغییر کند، بنابر این مثل هر مدل دیگری قابل نقد، بازبینی و بحث و بررسی بیشتر است.

addict-H 

احساس متفاوت بودن

اولین مرحله در شکل گیری هویت جنسی فرد در زمان کودکی، اغلب بین ۶ تا ۱۲ سالگی رخ می دهد. در این دوره فرد احساس می کند با افراد هم سن همجنس خود متفاوت است، مثلاً ممکن است به بازی ها و فعالیت هایی که معمولاً کودکان جنس مخالفش انجام می دهند علاقه بیشتری نشان دهد. (رحمان و ویلسون، ۲۰۰۳) ـ دلیل اجراگری فراجنسیتی در اغلب کودکان همجنسگرا نسبت به الگوهای جنسیتی حاکم در هر اجتماع هنوز مشخص نیست، البته این ویژگی به خودی خود بار منفی ندارد، ولی بر اساس ارزش های برساخته ی هر اجتماع بار منفی یا مثبت به خود می گیرد ـ . بسیاری از همجنسگرایان تا سن ۱۰ سالگی سؤالاتی در مورد سکس و جنسیت به ذهنشان خطور می کند؛ به عنوان مثال از خود می پرسند که چرا رفتارشان با بسیاری از همسالانشان همخوان نیست. این حس متفاوت بودن در اغلب موارد همراه با اضطرابی عمیق تجربه می شود. کودکانی که گرایش جنسیشان برایشان سئوال برانگیز است نسبت به همتایان خود که نسبت به گرایش متفاوت خود اطمینان حاصل کرده اند اضطراب شدیدتری هنگام ارتباط با همتایانشان تجربه می کنند و در طول زمان نسبت به جنس بیولوژیک خود احساس نارضایتی بیشتری دارند (کارور، اگان و پری، ۲۰۰۴)

 

سردرگمی

با از راه رسیدن بلوغ و علائم آن احساس متفاوت بودن به احساس متفاوت بودن از نظر گرایش جنسی بدل می شود. تحقیقاتی که در مورد لزبین ها، گی ها و دوجنسگرایان در قومیت های مختلف در آمریکا انجام شده نشان می دهد به طور میانگین پسران بین ۱۱ تا ۱۲ سالگی و دختران بین ۱۴ تا ۱۵ سالگی متوجه گرایش جنسی خود به همجنسشان می شوند، دلیل این تفاوت می تواند فشار شدیدتر اجتماع هترونرماتیو نسبت به دختران باشد (آگلی، ۲۰۰۶؛ دیاموند، ۱۹۹۸). تعداد کمی از همجنسگرایان در اندک زمانی با برگشت به خاطرات گذشته و پذیرش تفاوت ها هویت خود را به عنوان لزبین، گی یا بایسکسوال می پذیرند، ولی بسیاری از آنها در این دوره تنش و تنهایی عمیقی را تجربه می کنند ـ نداشتن الگو و حمایت اجتماعی این وضعیت را تشدید می کند (آگلی، ۲۰۰۲؛ سافرن و پانتالون، ۲۰۰۶).

بعضی از آنها به فعالیت هایی مشغول می شوند که به نظر اجتماع “دگرجنسگرایانه” می آید. مثلاً یک پسر ممکن است در تیم های ورزشی عضو شود، یا یک دختر ممکن است تیم بسکتبال را ترک کند تا در دوره های رقص ثبت نام کند ـ البته همه ی لزبین ها عاشق ورزش نیستند و همه ی گی ها نیز به فعالیت هایی که به ظرافت نیاز دارد علاقه ندارند ـ . بسیاری از نوجوانان همجنسگرا در این زمان ـ بخصوص لزبین ها ـ برای پنهان کردن گرایش خود وارد رابطه ی دگرجنسگرایانه می شوند (آگلی، ۲۰۰۶؛ دوب، ساوین ویلیامز و دیاموند، ۲۰۰۱). در این میان گروهی که بیش از همه رنج می کشد راه فرار را در سوءمصرف الکل، مواد مخدر و افکار خودکشانه جست و جو می کنند. طبق آمار، خودکشی میان نوجوانان همجنسگرا سه برابر بیشتر از دیگر همتایانشان است و این آمار نسبت مستقیمی با پذیرفته نشدن گرایش جنسی فرد توسط خانواده و در معرض رفتارهای قلدرمآبانه در مدرسه قرار گرفتن، دارد.

deppresion 

پذیرش خود

معمولاً در انتهای دوره ی نوجوانی (حوالی ۱۸ سالگی) اغلب همجنسگرایان و دوجنسگرایان گرایش جنسی خود را می پذیرند، ولی با چالشی دیگر روبه رو می شوند: که آیا در مقابل دیگران نیز گرایش خود را آشکار کنند؟ در گذشته تابویی که در مورد همجنسگرایی وجود داشته بسیاری را به این نتیجه می رساند که از آشکارسازی صرفنظر کنند، و در حالی که خود را پذیرفته اند امتیاز “به عنوان دگرجنسگرا دیده شدن” را از دست ندهند (ویلیامز، ۲۰۰۱). هنگامی که همجنسگرایان نوجوان علنی می شوند اکثراً با ضدیت و خشونت فراوان، همراه با خشونت کلامی یا حتی بدنی روبه رو می شوند. این تجربیات، اضطراب فراوان، افسردگی، افکار خودکشانه، گریز از مدرسه و مصرف مواد را به همراه دارد. به همین خاطر بسیاری از روان درمانگران که تجربه ی بیشتری در مشاوره با همجنسگرایان دارند، افرادی که از حلقه ی حمایتی خانواده یا دوستان محروم هستند را به برون آیی تشویق نمی کنند، ولی در مواردی که این برون آیی باعث برانگیختن حمایت اطرافیان (خانواده، دوستان، همکاران) فرد شود آن را به منظور بالا بردن اعتماد به نفس و سلامتی روانی فرد توصیه می کنند.

با این وجود بسیاری از جوانان امروزه گرایش خود را علنی می کنند و معمولاً از نزدیکان قابل اعتماد آغاز می کنند. بسیاری از آنها پس از اینکه وارد رابطه می شوند گرایش خود را برای والدینشان علنی می کنند. البته تعداد معدودی از آنها توسط خانواده به شدت طرد می شوند ـ تعداد قابل توجهی از بی خانمان ها از اعضای ال جی بی تی هستند ـ ولی به طور کل همجنسگرایان و دوجنسگرایان نسبت به همتایان دگرجنسگرای خود از حمایت های کمتری از طرف والدینشان برخوردار هستند (نیدام و آستین، ۲۰۱۰؛ ساوین ویلیامز و ریم، ۲۰۰۳). در این دوره حمایت خانواده یکی از مهم ترین عوامل در رشد اجتماعی فرد، از جمله پایین آوردن هوموفوبیای درونی شده (حالتی که در آن فرد تحت تأثیر پرورش در جامعه ی همجنسگراستیز نسبت به هویت و گرایش جنسی خود حس منفی پیدا می کند، و تبعیض بیرونی را در خود درونی و توجیه می کند. همجنسگراستیزی درونی شده درجات متفاوت دارد و به نحوه های متفاوت نمود پیدا می کند؛ از جمله ی آنها تلاش برای تغییر گرایش جنسی خود، حس انزجار نسبت به گرایش و هویت جنسی خود یا دیگر افراد همجنسگرا، تحقیر همجنسگرایان دیگر بر اساس نوع اجراگری جنسیتیشان، تحقیر همجنسگرایانی که علنی می شوند و از این دست). در ارتباط قرار گرفتن با همجنسگرایان دیگر حس عجز و ناتوانی در برابر ناملایمات را در فرد کاهش می دهد. جمعیت ها و کلاب ها و نشریات مختلفی ویژه ی همجنسگرایان در شهرهای بزرگ وجود دارند. کسانی که در روستاها و شهرهای کوچک زندگی می کنند ممکن است در پیدا کردن همتایان دیگر و گروه های حمایتی با مشکل مواجه شوند. این نوجوانان در محیط خود نیاز ویژه ای به بزرگ سالان و همتایانی که از آنان حمایت کنند دارند تا بتوانند به پذیرش فردی و اجتماعی خود برسند.

آن دسته که موفق به پذیرش خود و برون آیی در اجتماع می شوند، گرایش جنسی خود را با دیگر جنبه های هویتی خود ادغام می کنند. در نتیجه، نیرویشان برای رشد در دیگر زمینه های روانی آزاد می شود.

همانطور که پیشتر اشاره شد قصد از ارائه ی این مدل به هیچ وجه کلیت بخشی آن به دیگر جوامع یا حتی افرادی که تجربه ای متفاوت در مورد پروسه ی رشد و گرایش خود دارند نیست، کما اینکه بسیاری افراد و جوامع گرایش خود را نه به عنوان عنصری هویت آفرین بلکه تنها به عنوان یک میل تجربه می کنند. مقصود از این نوشتار متوجه کردن خانواده های ایرانی به نقش کلیدی خود در حمایت از فرزندان همجنسگرایشان است.

این مطلب در شهروند نیز منتشر شده

Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

برچسب‌ها:

دسته: روایت لزبین‏‏‌ها, علیه هموفوبیا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *