تزهایی در باب زندگی سیاسی کوییرهای ایرانی

۳ مرداد ۱۳۹۳ | ۰ دیدگاه
Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

gay-rights-image

مقدمه:
بهمن-اسفند ۱۳۹۳ جمهوری اسلامی اقدام به تهدید و احضار همزمان برخی از فعالان همجنس گرا در ایران کرد. مدت ها قبل از این تاریخ ما شاهد حمله های پراکنده نیروی انتظامی و سپاه به جشن های خصوصی همجنس گرایان بودیم. اما این نخستین باری بود که برنامه ای همزمان برای تهدید و از کار انداختن فعالیت همجنس گرایان مشاهده می شد. در این گونه موارد اغلب به جهت امنیت کسانی که مورد تهدید و آزار هستند چاره ای جز سکوت نیست. به عنوان کسی که خود در همین شرایط بوده است این وضعیت برزخی و فلج کننده را می توانم درک کنم. اما از سوی دیگر یک بام و دو هوا بودن این شرایط نیز یک مشکل قدیمی برای فعالیت در ایران بوده است. از سویی باید سکوت کرد و از سویی مرز این سکوت به روشنی معلوم نیست. قابل توجه اینکه در زمانی که این سکونت ممارست می شود خیزشی آرام از سوی نهادها و رسانه های دولتی و نیمه دولتی برای برجسته ساختن وجود یک جنبش یا فعالیت های پراکنده همجنس گرایان در ایران وجود دارد. اما از سوی دیگر سیاستِ جنبشِ پراکنده همجنس گرایان حرکتی متناسب و متقابل با این پیشروی نبوده است.

در چنین شرایطی تکنیک متعارف برای کمک به کوییرها، آموزش استفاده از اینترنت یا آگاهی های کلی از قانون و بازجویی است. زمانی که برای پیگیری وضعیت فعالان داخل ایران از شادی امین در این مورد پرسیدم او از تلاش برای آگاهی بخشی برای فعالان گفت تا بدانند در چنین شرایطی چه باید کرد. برای فعالانی که اغلب خاستگاه فعالیت شان تنها انگیزه ای اخلاقی و عاطفی بوده است چنین آموزشی قطعاً حیاتی است. این شیوه متعارفی برای همه اشکال فعالیت سیاسی در ایران است و اهمیت ویژه ای دارد چراکه سربازان گمنام و غیر گمنام امام زمان همگی پس از شکل گیری یک اراده برای تعقیب و آزار یک گروه جنسی ابزارهایی استفاده می کنند که آشنایی بهتر با آن ها امکان حفظ زندگی و سلامت ما کمک می کند.

اما همه این متدها برای لحظه پس از اجرای این «اراده» یا «برنامه» تعقیب و آزار است. مسئله این است که نظام سیاسی موجود چگونه مسایل جنسی را بررسی می کند و چطور به تصمیمی اینچنین در مورد گروه های کوییر می رسد. در شرایطی خاص که در حال حاضر رژیم سیاسی دست به تهدیدهایی می زند، تا چه حد می توان برخورد حکومت پیش-نگری کنیم و حدس های مؤثری برای فعالیت و حتی زندگی ساده شخصی خود داشته باشیم. هر نوع خوشبینی یا ساده انگاری در مورد ماهیت یک رژیم سیاسی می تواند حتی بر زندگی شخصی ما نیز اثر گذار باشد. برای مثال در جریان جنبش سال هایی ۸۸ و ۸۹ نسل بعد از من که تصوری از خشونت و شدت آن در دستگاه سیاسی حاکم نداشتند و شاهد خفقان سال های ۶۰ نبودند گمان می کردند تظاهرات در خیابان اگر مسالمت آمیز باشد حق ایشان هست (که البته هست) و بنابراین تصوری از واکنش رژیم نداشتند. این امر هرچند شجاعت بودن را در ما افزایش می دهد، اما برای واکنش به تهدیدهای احتمالی آسیب پذیر خواهیم بود، اگر رژیم حاکم را بر اساس تجربیات کوتاه مدت و بدون در نظر گرفتن ماهیت نظری آن ارزیابی کنیم. چنین ارزیابی مشخصاً تکنیکی برای واکنش نمی دهد اما ابزارهای نظری را فراهم می کند که بر حسب برداشت خود استراتژی کلی برای زندگی سیاسی داشته باشیم. بنابراین در سطحی کلان تر از تکنیک ها و تاکتیک ها این تأملات می تواند به شکل گیری استراتژی زندگی سیاسی ما کمک کند.

این نوشته در این زمینه سیاسی تحریر شده است. اما چنانکه پیش می رویم مسئله از این فوریت نخست خود که تأمل بر شرایط زیست سیاسی کوییر است خارج می شود و مقولات دیگری که نه فوری اما برای اندیشدن بر مسئله سیاست کوییر می تواند مهم باشد نیز ظاهر می گردد.

۰٫۱) در باب نامگذاری

هیچ چیز در تاریخ جنسیت به ویژه در بخش همجنس گرایان بیشتر از نامگذاری های محل بحث و جدال نبوده است. نامگذاری از این جهت اهمیت داشته است که همیشه با سیاست پیوند داشته است. آنچه در نامگذاری های جدید انجام می شود تنها بازنمود «چیزها» نیست، بلکه «کنشی» است برای تغییر مناسبات. نامگذاری که حول گرایش جنسی انجام می شود اغلب تابع چنین سیاستی بوده است. پیش از جنبش همجنس گرایان نامگذاری ها ارزش اجتماعی و جایگاه فروتر اقلیت های جنسی را بازنمود می کند؛ کونی، ابنه ای، امرَد، مخنث، هر کدام به شیوه ای این جایگاه را متذکر می شده اند. در برابر این امر رویکرد جدید به جایگاه اجتماعی اقلیت های جنسی نامگذاری های دیگری را برمی سازد تا ضمن این کنش مُهر و داغ ننگ پیشین را بزداید. برساختن واژه «همجنس گرا» در برابر «همجنس باز» نمونه ای از چنین «کنش سیاسی» است. در مورد این کنش پیشتر بیشتر سخن خواهیم گفت، اجمالاً باید توجه داشت که تمامی این نامگذاری ها نماینده سیاست جنسی است که واژه گذاران بر می گزینند.

جنبش نوپای همجنس گرایی در ایران نیز ضمن تأکید بر واژه «همجنس گرا» به عنوان واژه ای مشروع برای نامیده شدن، اغلب از واژه ی دگرباش نیز استفاده می کند. این واژه نخست توسط سازمان ایرکو باب شد[۱]. با وجود محل نزاع بودن کاربرد این واژه توسط فعالان همجنس گرا از زمان ساخت این واژه، اما به مدد بازتاب رسانه ای که نمایندگان سازمان همجنس گرای ایرانی داشته اند (آرشام پارسی و ساقی قهرمان)، امروزه حتی روشنفکرانی خارج از این جنبش نیز این واژه را به مثابه واژه ای که همجنس گرایان ایران خود را با آن می نامند به کار می گیرند[۲].

نقدهای متعددی بر ساخت گرامری و معنایی این واژه منتشر شده است. برای مثال برخی مانند فرهنگ کسرایی ساخت گرامری اشتباه آن را مورد اشاره قرار می دهند چرا که که حالت امری فعل بودن را به کار گرفته است[۳]. تیزبین (یک نام مستعار) در مقاله ای دیگر بر مشکلات این واژه به جهت سیاسی می پردازد و به جهت آنکه آن را ترجمه ای از «کوییر[queer]» می داند کاربرد آن را به لحاظ سیاسی اشتباه می شمارد چراکه کاربرد این واژه به عنوان واژه ای مناسب در زمینه ای دیگر (آن هم در سطح نخبگان) لزوماً به معنی درستی کاربرد آن در زمینه متفاوت ایران نیست. چه بسا این واژه موجب از دست دادن حمایت برخی گروه های دیگری شود که خود را «دگرباش=غیر نورمال» نمی دانند و یا اساساً خود را با همجنس گرایان و سایر گروه ها زیر یک چتر نمی بینند؛ از جمله ترانس سکسوال ها[۴]. داریوش برادری در نقدی بر تیزبین از کاربرد نظریه کوییر برای جنبش نوپای همجنس گرایان دفاع می کند و بر این نکته نیز تأکید می گذارد که نهی از کاربرد پسوند «باز» سیاست درستی نیست و نوعی باقی ماندن در ارزش های گذشته است و برخلاف سیاست کوییر است که واژگان را با از آن خود کردن دگرگون می سازد از جمله معامله ای که این جنبش در غرب با واژه کوییر [queer] می کند برخلاف سیاست حاضر است؛ کوییر وجه توهین آمیز داشته است و با کاربرد آن به عنوان سوژه همجنس گرای مدرن این بار منفی کاسته شده است. مقاله او نقدی بر نقد تیزبین نیست، بلکه با آن همراهی می کند و کاربرد «دگرباش» را برای کوییر نمی پسندد. او پیشنهاد می کند این واژه به «متفاوط جنسی» یا «متفاوط جنسی/جنسیتی» ترجمه شود یا اساساً بهتر آنکه همان کوییر به کار گرفته شود[۵].

نکته ای که در این میان ابهام ایجاد می کند کاربرد این واژه برای «ال [لزبین] جی [گی] بی [بایسکسوال] تی[ترانسکسوال]» است که بیشتر در ضمن مصاحبه ها و سخنانی که اکتیویست های سازمانی به کار می برند قابل ملاحظه است. به همین جهت بنابر قول ساقی قهرمان او کاربرد این واژه را که پیشتر در وبلاگ ها ظاهر شده بود، برای مجموعه ال جی بی تی پیشنهاد کرده است. بنابراین دلالت واژه دگرباش نوسانی را حکایت می کند میان کوییر/ال جی بی تی؛ از یکسو اکتیویست هایی که به نظریه علاقه مندند آن را ذیل اصطلاح کوییر درک کرده اند و از سوی دیگر اکتیویست هایی که فعالیت سازمانی بیشتر مد نظرشان بوده دنبال واژه ای برای ال جی بی بوده اند. بنابراین دگرباش اغلب به صورت یک ترجمه فهمیده شده است؛ گاه به عنوان معادلی برای ال.جی.بی.تی ( لزبین، گی، دوجنس گرا، تراجنسی) بوده است و گاه هم معادل «کوییر».

اما در اینجا ما از واژه کوییر استفاده می کنیم که مصادیق عمده آن گرایش های جنسی و هویت های جنسیتی است که از نُرم دگرجنس گرامحور جامعه فراتر می رود. که به طور شاخص شامل لزبین ها، گی ها، تراجنسی ها و تراجنسیتی ها،دو جنس گرایان، و نیز سادومازوخیست هاست. اما در نظریه کوییر مصادیق این واژه از این فراتر می رود و شامل هر شکل از جهت یافتگی و هویت یابی جنسی است که از نظام مسلط جنسی سر کشی می کند.

۰٫۲) کوییر بودن یک شکل زندگی سیاسی است

نخستین اصلی که باید در چنین تأمل مفروضی در نظر بگیریم یک مقدمه صفر است. به این معنی که اصل موضوعه ای برای ورود به این تأمل باید باشد. نخست باید پذیرفته باشیم که اساساً زندگی جنسی در ایران یک زندگی سیاسی است. به ویژه در قالب رژیم جنسی موجود مادامیکه حاکمیت بر اساس هنجارمندی یک گرایش جنسی خاص (دگرجنس گرایی) و اولویت و برتری یک طبقه جنسی خاص (مردان و فاعلان) است نمی توان تصور کرد که می توان در خفا یا در گروه های کوچک زندگی جنسی متفاوتی داشت و چون نه به ولایت فقیه کاری داریم و نه به اسلام و غیره آنها هم کاری به کار ما ندارند. من بارها از دوستانم در ایران شنیده ام که گمان می کنند ماهیت زندگی جنسی آن ها اگر هم تعارضی با برداشت ظاهری از دین داشته باشد، اما حکومت کاری به کارشان ندارند چراکه شاهد برخورد شدیدی نبوده اند یا وقتی با مأمور معافیت سربازی روبرو شده اند بر حسب گرایش جنسی ایشان حکم معافیت داده است و یا سازمان جوانان و سازمان های ارشادی دیگر تنها به عنوان بیمار با آن ها برخورد کرده است. بنابراین خطر جدی برای زندگی شخصی آن ها وجود ندارد. حتی در شرایطی که تسامحی در عوامل حاکمیت موجود است( که خود من نیز شاهد آن بوده ام)، نمی توان تصور کرد که با وجود ظرفیت های نظری که در جمهوری اسلامی برای سرکوب گروه های کوییر وجود دارد همیشه و در همه حال شاهد همین تسامحات خواهیم بود. شرط عقل این است که وقتی اطمینانی و تضمینی در یک حاکمیت سیاسی برای برخورد با کوییرها وجود ندارد اصل را بر فرض بدبینانه بگذاریم تا اگر تغییری در برنامه های نظارتی و پلیسی پیش بیایید غافلگیر نشویم. در صورتی که چنین شرایطی از سوی همه رعایت می شد امکان در اختیار داشتن اطلاعات تعداد زیادی از جامعه کوییر نزد حاکمیت نیز به حداقل می رسید. وجود شناسه های فراوان در منجم، فیس بوک، و سایر شبکه های اجتماعی اگر مستقیما به دستگیری کسی منجر نشود یک فایده ویژه برای دستگاه پلیسی موجود دارد: در اختیار داشتن اطلاعات کافی. در صورتی که ما با یک حاکمیت فاشیستی روبرو بودیم که مشخصا ابهامی در رفتار سرکوبگرانه اش نبود و تسامحات مورد اشاره نیز در آن مطرح نبود، هیچکدام از این اطلاعات نیز در اختیارش قرار نمی گرفت. اما در شرایط خفقان و ابهام مردم با تردید دست به عمومی کردن زندگی شخصی خود می زنند و این امر در صورت تغییر رویه حاکمیت می تواند صدمه بزرگی بر زندگی ایشان وارد کند. به عبارت دیگر: آزادی تضمین نشده بسیار خطرناک تر از خفقان تضمین شده است. چون در اولی ما ممکن است با هر تغییری در برنامه های پلیسی حاکمیت غافلگیر شویم اما در دومی همیشه محتاطیم.

بنابراین در شرایط آزادی تضمین نشده و ابهامی که تا چند ماه پیش برای جامعه کوییر وجود داشت، تعداد زیاد از اعضاء این جامعه بدون نگرانی از معنای سیاسی کوییر بودن اطلاعات خود را در اختیار پلیس جنسی قرار دادند. در صورت تصمیم حاکمیت به اجرای یک طرح موسوم به «امنیت اجتماعی» یا «اخلاقی» این داده ها می تواند بسیار آسیب رسان باشد. در این شرایط نیروهای اثر گذار کوییر می توانند قربانی یک استراتژی اشتباه باشند: اینکه زندگی آنها ارتباطی به سیاست ندارد و زندگی جنسی در ایران سیاسی نیست. در اینجامحتوای این بند را بیشتر تحلیل می کنیم.

چند سال پیش اکبر گنجی پیشنهاد کرد که رژیم سیاسی ایران حکومت فاشیستی تلقی نمی شود. مبنای این ادعا این فرضیه بود که کنترل مطلق و تمامیت خواهانه بر اطلاعات در ایران وجود ندارد و اساساً شدنی نیست. البته او ابراز نگرانی می کرد که چنین اراده ای وجود دارد.نکته ای که در این فرضیه قابل بازنگری است این است که در چنین شرایط مبهمی میزان فضای آزاد و حفره مانندی که برای فعالیت ها ایجاد می شود همانقدر می تواند خرسند کننده باشد که خطرناک. در شرایطی که هیچ حفره ای برای فعالیت های غیر دولتی وجود نداشته باشد، هیچ تاریخچه ای از کنش های غیر مشروع (برای مثال آنچه به همجنس گرایان مربوط است) از نیز وجود ندارد و بنابراین پی گیری و تعقیب محتمل هم در کار نخواهد بود. در برابر این وضعیت اگر ضمانت قانونی لازم برای فعالیت آزاد شهروندان وجود داشته باشد همچنین اطلاعات مربوط به این فعالیت ها نیز نمی تواند علیه ایشان به کار گرفته شود. اما در وضعیتی که در آن نه ضمانت قانونی برای چنین فعالیت هایی وجود دارد و نه سرکوب شفاف و سیستماتیکی را از حاکمیت سراغ می توانیم گرفت یک فضای ابهام برای فعالیت های قانونا نامشروع ایجاد می گردد. در این شرایط شهروندان در فضای ابهام و با استفاده از زبان ابهام شروع به پیگیری فعالیت های خود می کنند. ایران از این جهت کشور مناسبی است که در آن روابط همجنس خواهانه مورد تسامح فرهنگ مردم است و قانونی نیز قانونگذاری شفافی برای کنش های همجنس خواهانه تا کنون نداشته است. از سوی دیگر سیستم حاکم گاه و بیگاه در ضمن حمله به غرب گرایی فرهنگ و قانون غربی را به جهت تسامح با همجنس گرایی به باد تمسخر می گیرد و ازگاهی آن را نمادی از سقوط غرب می شمارد. این بیزاری به حدی است که حتی از پذیرش وجود گرایش مشابهی در ایران نیز سرباز می زند و سیاست اختفا و انکار را پیش می گیرد. در عین حال با وجود چنین سیاستی تمایلی نیز به ایجاد نظارت های قانونی و پلیسی آشکار برای امحاء گروه های همجنس گرایی و تعقیب همجنس گرایان نیز نشان نمی دهد.

آنچه وضعیت بالا را شکننده و خطرناک می سازد وجود همزمان سه عنصر در سیاست جنسی جمهوری اسلامی است. از سویی ابهام در برخورد و سرکوب قاطع که فضای ابهامی برای فعالیت همجنس گرایان ایجاد می کند. از سوی بیزاری سیستم حاکم از همجنس گرایی به عنوان یک هویت جنسی مورد حمایت غرب و فرهنگی که از غرب می آید، از سوی دیگر سیاست انکار و اختفا که نمی خواهد سرکوب را موضوعی آشکار و قابل تشخیص سازد؛ یعنی آنگونه که امروزه در کشورهای آفریقایی وجود دارد و قانون و دولت آشکارا تعقیب همجنس گرایان را اعلام می کنند. جمهوری اسلامی به همان اندازه و یا بیشتر از وجود مظاهر همجنس گرایی در ایران بیزار است اما سیاست آشکار سرکوب در کشورهای آفریقایی قابل تشخیص و پیگیری است و سیاست انکار در جمهوری اسلامی هم کار مقابله فعالان را دشوار می سازد و هم زندگی همجنس گرایان را در معرض یک خطر قرار می دهد. همجنس گرایان و حتی فعالان به جهت فقدان نشانه های آشکار سرکوب فعالیت خود را پی می گیرند و پیش تر می روند و به محض اینکه برنامه سرکوبی توسط پلیس اخلاقی ایران شروع می شود همه این اطلاعات قابل استفاده حکومت است. حتی این سرکوب نیز در چنان فضای تاریک و مخفی انجام می شود که ضمن رخداد سرکوب سیتسماتیک و گسترده حتی کسی خبر نمی شود که همزمان چندین احضار و دستگیری رخ داده است. سیاست انکار رژیم با سیاست انکار فعالان همراه می شود و زندگی مسالمت آمیز همچنان ادامه می یابد.

غم انگیزی این وضعیت به این جهت است که هزینه ای که نیروی های انسانی در فضای ابهام می دهند بسیار بیشتر از آن است که رژیم می باید پرداخت کند. در چنین شرایطی سرکوب امکان بقای خود را در یک سیاست انکار دوجانبه به دست می آورد؛ نه حاکمیت وجود سرکوب را تأیید می کند و نه سرکوب شده سخن می گوید و بدین ترتیب سرکوب تداوم می یابد.[۶]

 

با وجود وضعیت دوگانه فوق هر رویکرد سیاسی که از خطر جمهوری اسلامی بگوید می تواند به زیادروی متهم گردد و هر رویکردی که از فقدان جدیت جمهوری اسلامی در برخورد با همجنس گرایان بگوید می تواند به اهمال و فقدان تعهد اخلاقی متهم گردد. در چنین وضعیت بغرنجی چند رویکرد عملاً دست در کار بازنمایی امر واقع دارند. ذیلاً شرح آنها می پردازیم. بر طریق نمونه دو رویکرد در برخورد با زندگی سیاسی کوییرها در ایران می توان در نظر گرفت. پس از بررسی این رویکردها به نقد هر یک می پردازیم.


رویکرد محافظه کار ویژه بیشتر سازمان های موسوم به مدافع حقوق همجنس گرایان است که به جهت خصلت ذاتی یک سازمان باید تعریف مشخصی از فعالیت خود داشته باشند. هرچند
گاه این تعریف ابهام دارد و دقیقا مشخص نیست اما عموماً خود را سازمان هایی غیر سیاسی و تنها برای دفاع از حقوق بشر می شمارند. دو سازمان مستقر در تورنتو هر کدام به این گرایش تعلق دارند. سازمان کلان تر ایشان یعنی ایگلهرک نیز چنین رویکردی در برخورد با نظام سیاسی حاکم دارد و تلاش می کند از پرنسیب حقوقی خود خارج نشود و شائبه تقابل و تعارض از ایشان به مشام نرسد. بنابراین روشن است که اغلب شاهد موضع گیری های محافظه کارانه در قبال حکومت ها از این سازمان ها هستیم. سازمان های حقوق بشری کاری که می کنند بنابر تعریف دفاع از حقوق «فرد» است جدای از کلیت جامعه و واحدهای کلان تر. در این مسیر مدافع حقوق بشر کارش این است که سرزنش کند، سوال کند، محکوم کند، با دیکتاتورها استدلال کند که کارتان شایسته نیست و این کارها خلاف قانون داخلی کشور و برخی معاهدات امضا شده توسط شماست.

در جریان برخی اعدام های بر اساس قانون لواط نامه ای از سوی یکی از این سازمان ها به خامنه ای ارسال شده بود که در آن «شایسته ترین احترامات برای یک رهبر دینی» به او تقدیم شده بود و بر اساس قانون مصوب موجود در ایران استدلال کرده بود که دسترسی افراد محکوم به اعدام خلاف رویه قانونی است[۷]. این شیوه استدلال حقوق بشری از این جهت کارآمد می تواند باشد که رژیم ها را در برابر قانون مصوب خود قرار دهد و از ایشان «حق» «افراد» را مطالبه کند. روشن است که جمهوری اسلامی ایران اساساً ماهیت چیزی به نام سازمان همجنس گرایان را به رسمیت نمی شناسد تا استدلال حقوقی اش را گوش کند. در اینگونه موارد تنها کارکرد متصور این نامه نگاری ها این است که این سازمان ها نام خود را بیشتر به چشم مردم بیاورند و اصطلاحاً تبلیغی برای نام این سازمان باشد. نمونه آن نامه نگاری اخیر سازمان مستقر در تورنتو و دو سازمان حقوق بشری دیگر به حسن روحانی است[۸].

شیوه دیگر رویکرد محافظه کار که بیشتر قابل تقدیر است تلاش برای نزدیک شدن به افراد در ایران و استفاده از روابط برای رساندن کمک های حقوقی و سایر کمک ها به ایشان است. در این صورت فرد دست کم می تواند حداقل امکان دفاع از خود را داشته باشد و یا از کمک های احتمالی دیگر برخوردار شود. این شیوه ای قابل احترام است و در صورت وجود شبکه ای قدرتمند و البته بدون فساد مالی خارج از کشور و داخل کشور قربانیان گاهی از وجود سازمان های محافظه کار بهره مثبتی می برند. این البته شیوه منحصر به گروه های محافظه کار نیست و گروه های رادیکال به طور ویژه به این شیوه تمایل شان می دهند.

کار دوم محافظه کاران تلاش برای گزارش وضعیت حقوق بشری و اعمال فشار از نهادهای بین المللی بر ایران است. این کار مادامیکه ژست تبلیغی بالا را نگیرد قابل تقدیر است هرچند به جهت فقدان سازوکارهای کافی برای خبر گیری عملا گزارش های قابل ایراد بوده است و عملا موضوع سرزنش برخی مدافعان دیگر حقوق بشر قرار داشته است. و البته حکومت ایران هم طبق معمول برای آن تره خُرد نکرده است. اما دست کم موجب شکل گیری کمپین هایی برای آگاهی بخشی شده.

اما رویکرد محافظه کار در حال حاضر دو گفتمان عمده دارد. گفتمانی که وضعیت همجنس گرایان و کوییر ها را بحرانی می داند و تلاش برای فشار آوردن مستقیم بر حاکمیت دارد و گروهی که به یک «نا-جنبش» در مورد گروه های اقلیت جنسی علاقه دارد مانند آنچه که افسانه نجم آبادی از آن یاد می کند. در مورد این دو رویکرد در بخش بعدی می نویسیم.

۲٫۱٫۱) محافظه کاران نگران:

این عنوان را باید به آن بخش از فعالان حقوق بشری نسبت داد که وضعیت نگران کننده ای برای زندگی کوییرها در ایران تصویر می کنند. در گزارش هایی که به ویژه در چند سال اخیر زیر نظر حسین علیزاده منتشر شده است[۹] چنین نگرانی مورد توصیف گزارش های منتشر شده در اینترنت و منابع عمومی و غیر عمومی دیگر بوده است. این فرضیه که واقعا وضعیت بحرانی وجود دارد یا به بیانی دیگر «سرکوبی سیستماتیک» در مورد کوییرها به ویژه همجنس گرایان در ایران در حال رخ دادن است در این گزارش ها می تواند موضوع چالش باشد. ابهام در توضیح برخی نکات مانند پذیرش وضعیت معافی خدمت همجنس گرایان و تردید در برخی گزارش ها از تعقیب و آزار موجب می شود که رویکرد مذکور که عموماً فاقد تبیین نظری برای گزارش های مشاهدتی خود است دچار مشکل تبیین و توجیه رویکرد خود باشد. مهمترین نکته ای که این رویکرد می تواند دست به اصلاح آن بزند رسیدن به جمع بندی نظری برای یک گزارش یکپارچه است، چیزی که جز با داشتن بینش و دیدگاه نظام بخش میسر نیست. این مسئله به جهت شکافی است که میان این گزارش های حقوقی و مطالعات دانشگاهی در مورد همجنس گرایی و سیاست در ایران وجود دارد. در یکسو فعالان محافظه کار قرار دارند که مقولات مدرن و زمینه تاریخی و جغرافیایی غیر مدرن را به هم می آمیزند و در سوی دیگر محققات دانشگاهی هستند که بدون نظر به آنچه رخ می دهد از کژتابی گزارش این فعالان سخن می گویند[۱۰].


۲٫۱٫۲) محافظه کاران خوشبین

برخی از فعالان و بهتر آنکه بگوییم محققان حوزه مطالعات جنسیت در ایران و مهترین ایشان افسانه نجم آبادی از دسته آن کسانی است که نه تنها وضع موجود را یکسره طرد نمی کند و با آن می سازد، بلکه خوشبین است در سایه همین وضع موجود فضای ممکن برای تنفس اقلیت ها باز شود. نجم آبادی در آثار خود به جهت رویکرد فوکویی اش امید دارد که هر جا سرکوب هست میل راه خود را می گشاید و مفری پیدا می کند. نوعی دینامیک مقاومت وجود دارد که بر اساس آن «هرجا سرکوب باشد، مقاومت نیز وجود دارد»[۱۱]. او در چند سالی که در ایران برای تحقیقی در مورد تراجنسی و تراجنسیتی ها به سر برده است، این بینش خود را تقویت کرده است که اگر جنبش های خارجی همجنس گرایان کسی را به جلو هل ندهند همجنس گرایان به خودی خود در پی تغییرات سیاسی و نزاع با وضع موجود نمی روند و در زندگی روزمره راه های ممکن زیستن را خود می یابند. این فرضیه اگر چه با روحیه برخی از بخش های خوش بین جامعه کوییر ایرانی سازگار است اما از جهت فقدان مسئولیت اخلاقی و سیاسی می توان نمونه ای از بی مسئولیتی محافظه کاران تلقی شود. نجم آبادی با وجود درک عمیقی که از تاریخ تکوین دگرجنس گرایی دارد اما همچنان پس از چندین مقاله و کتاب که حول این موضوع نگاشته است از پیش راندن جنبشی برای حقوق همجنس گرایان بیم دارد مبادا این امر سازگار با اندک امکان زیست همجنس گرایان هم نباشد. نکته ای که او بسیار به آن خوشبین است این است که ذیل قانون مربوط به تراجنسی ها فضای آزادی برای همجنس گرایان ایجاد شود[۱۲]. این فضای مورد اشاره او نه تنها برای همجنس گرایان بلکه برای تراجنسی ها نیز در سایه پذیرش سیاست جنسیتی است که تفکیک قاطع میان زن و مرد را با قیمت تیغ جراحی برای مردم به ارمغان می آورد و گرایش و هویت جنسیتی را در یک کاسه می ریزد (تغییر جنسیت) و همجنس گرایان را به جهت ابهام حاکمیت در مورد این دو مقوله یک آزادی قصد نشده و تضمین نشده می دهد. محافظه کاران خوشبین فراموش می کنند که در شرایط آزادی تضمین نشده چنین فضای آزاد ممکنی چنانکه در بندهای قبلی گفتیم می تواند خطرناک تر از خفقان تضمین شده باشد.


۲٫۲) موضع سیاسی (رادیکال) در قبال وضعیت کوییرها در ایران

برخلاف موضع ذاتا محافظه کارانه فعالان حقوق بشر در مورد کوییرهای ایرانی رویکرد دیگری که گاه نمونه هایی پیدا می کند رویکرد سیاسی تری است که جمهوری اسلامی را مشکلی اساسی برای دفاع از حقوق کوییرها می شمارد و به خصلت سیاسی رویکرد خود اذعان دارد. البته گاه در میان همان فعالان حقوق بشری دفاع از این موضع شغل دوم محسوب می شود و فعالان در وقت های استراحت به نقد ساختارسیاسی موجود و خصلت هوموفوبیک آن می تازند.

بنابراین دست کم دو دسته موضع گیری در مورد سیاسی بودن وضعیت کوییرهای ایرانی وجود دارد: نخستفعالان محافظه کاری که بیشتر از نوع نخست محافظه کاران هستن؛ یعنی محافظه کاران نگران که در مورد ساختار سیاسی حاکمیت به عنوان یک مانع توافق دارند. سازمان ایرکو نمونه ای از این دو شغله بودن فعالان است که هم در سرزنش های اخلاقی حاکمیت شرکت می کنند و هم گاه در آکت های برانداز همدلی دارند و احیانا شرکت می کنند. دوم فعالانی که اساساً موضع حقوق بشری محافظه کاری را نمی پسندند و تلاشی برای اصلاح رفتار حاکمیت را چاره نمی شمارند، بلکه خصلت سیاسی مبارزه برای حقوق جنسی را می پذیرند. از میان ایشان سپهر مساکنی و تا حدودی فعالیت های شادی امین خصلت رادیکال و سیاسی داشته است.

 


۳) زبان و جنبش های جنسی

عنوان زبان و جنسیت (sexuality) عنوانی است که در تحلیل های گفتمانی (چه به معنای فوکویی و چه به معنای تحلیل گفتمانی در زبان شناسی) مورد بحث بوده است. مبنای اهمیت یافتن این نسبت این است که مردم عموماً از مجرای زبان تجربیات جنسی و جنسیت را بیان می کنند. زبان صحنه ای است که بر روی آن مناسبات اجتماعی آشکار می شود و به همین جهت حتی اگر رویکردزبان محور نیز نداشته باشیم، بازهم زبان بهترین ابزار برای نزدیک شدن به فهم تجارت انسانی است.

اما یک کاربرد مهم زبان در بازی قدرتی است که میان کنش گران اجتماعی در حوزه جنسیت وجود دارد. چه از سوی نظم مسلط (فرهنگ، دین، حکومت…) و چه از سوی گروه های سرکوب شده (زنان، همجنس گرایان،…) زبان صحنه ای است برای از آن خود کردن موقعیت های قدرت. به همین جهت در جنبش های جنسی به ویژه همجنس گرایان همیشه تصاحب زبان یک هدف عمده محسوب می شود.

اهمیت سیاسی زبان برای جنبش همجنس گرایان در ایران بسیار عمده بوده است. به نظر رسیده است که از طریق تولید زبان همجنس دوستانه، آن ادبیاتی که به شکل همجنس گراهراسانه تولید شده بود خنثی می شود. در مجله هومان نخستین بار این مبارزه زبان محور روی داد و در مقاله ای واژه «همجنس» گرا به عنوان یک معادل «همجنس گرادوستانه» استفاده شد[۱۳]. سیاست طرد واژگان یکی از مهمترین دستاوردهای جنبش همجنس گرایان ایرانی می تواند تلقی شود. اگر هیچ تغییر مهمی روی نداده باشد و اگر اساساً هیچ اکسیونی را نتوان به همجنس گرایان نسبت داد که اهمیت داشته باشد، دست کم می توان گفت سیاست پاکسازی زبان دستآوری طی این سالها داشته است. همجنس گرایان دست خالی نبوده اند و وجود رسانه های دوره جهانی شدن مانند اینترنت و مهمتر از آن وجود اراده قوی در رسانه های جهانی برای حمایت از این سیاست زبانی موجب شد که تدریجاً یک زبان معیار برای سخن از همجنس گرایی در رسانه ها و تا حدی میان مردم رایج شود.وقتی یکی از فعالان لزبین انگلیسی از من در مورد وجود «جنبش همجنس گرایی» در ایران پرسید من تنها به همین دستآورد اشاره کردم. این دستآورد شاید چندان اهمیت نداشته باشد اما در ضمن فعالیت گسترده ای استقرار چنین سیاست پاکسازی زبانی ممکن شده است.

در مجموعه دیگری در مورد سیاست کوییر تحت عنوان «تزهایی در باب سیاست کوییر» چند سال پیش در مورد تخیلی بودن انتظاراتی که از این سیاست زبانی وجود دارد نوشته بودم. امروز بعد از چند سال تنها می تواند همان نکته را تکرار کنم که زبان اگرچه مجلای مهمی برای بیان «تجربه جنسی» است اما کنترل آن موجب به کنترل در آوردن «مناسبات جنسی» نخواهد شد. امروز بعد از چند سال وقتی از مرجع تقلیدی سوال می شود که حکم کنش همجنس گرایانه چیست او دیگر تکرار نمی کند «همجنس بازی»، اما در حکم اش قید می کند «کنش همجنس گرایانه مستوجب اعدام است». سایت های تندرو حکومتی از همین سیاست زبانی متأثر شده اند، مراجع تقلید همجنس گرا کُش از همین سیاست متأثر بوده اند، سیاستمداران نیز امروزه از همین عنوان استفاده می کنند، اما این امر مناسبات اعدام و شلاق را تغییری نداده است. در جدیدترین نسخه مجازات اسلامی نیز می توان این را مشاهده کرد که این عنوان استفاده می شود[۱۴]. اما هیچ جای خوشحالی نداردچون سیاست زبانی تنها واژه ها را تغییر داده است و وضعیت می توان گفت خطرناک تر از قبل شده است. تا پیش از این در قانون مجازات اسلامی عنوان هویتی مذکور به کار نمی رفت و حالا دیگر نیازی به کنش لواط نیست تا قانون کسی را مجازات کند. «ماده ۲۳۷- همجنس گرایی انسان مذکر در غیر از لواط و تفخیذ [سکس سافت] از قبیل تقبیل و ملامسه از روی شهوت، موجب سی و یک تا هفتادوچهار ضربه شلاق تعزیری درجه شش است. تبصره ۱- حکم این ماده در مورد انسان مؤنث نیز جاری است». بنابراین قانون جدید از حد لواط و تفخیذ فراتر می رود و عنوانی که با جنبش همجنس گرایی هویت سازی شده است نیز ذیل جرم جنسی قرار می گیرد.


۴) سیاست قربانی نمایی

وقتی امکان سخن از وضعیت کوییرها در انحصار سازمان های کوییر قرار بگیرد، و محافظه کاران نگران کار بازنمود زندگی کوییر را همه جا بر عهده بگیرند، حقیقت کوییر بودن با قربانی بودن، آسیب پذیر بودن و در یک کلمه شکلی از «معلولیت اجتماعی» همسان می شود. تمرکز بر آسیب های اجتماعی که کوییرها به ویژه در ایران با آن روبروهستند، شکنجه، اعدام، توهین و غیره اگرچه بخش مهمی از زندگی کوییرهای ایرانی است، اما همه زندگی ایشان نیست. حتیاگر چنین هم بود بازتاب اینگونه از زندگی کوییرها شایسته نبود. نتیجه این گونه بازتاب وضعیت کوییرها چند عارضه جانبی است که کوییرهای ایرانی از آن مصون نبوده اند:

نخست اگزوتیک ساختن (غریبه نمایی) کوییرهای ایرانی به شکلی که هر گونه امکان تماس نزدیک و ملموس از زندگی ایشان نا ممکن می شود. امر غریبه به صورت یک موضوع دور از دسترس و همیشه «دیگری» باقی می ماند و نمی تواند در بستر تجربیات روزمره نشانده شود. امر اگزوتیک مجال به یک نگاه غیریت پرداز می دهد که هر چه برای «عموم» مردم وجود دارد را از «خواص» جدا می سازد.

دوم قرنطینه سازی: آنچه امر هنجار است ومربوط به مردم توانمند است از «دیگری» غریبه سلب می گردد. مادامیکه گروه های اقلیت مشروعیت خود را از طریق سیاست «دیگری بودن» و «دگرباش» بودن کسب کنند تنها به مثابه یک معلول نیازمند به توجه گروه مرجع تلقی می شوند. آن «دیگری» بزرگتر که گروه مرجع است از جهت معلولیت اجتماعی «دگرباشان» به آن ها باز می گردد و در محدوده این معلولیت امکان مشارکت را میسر می سازد نه به مثابه یک «همانند» بلکه یک «دگرباش» و تحت یک قرنطینه فرهنگی می توان با ایشان تماس گرفت. این سیاست در بهترین شرایط یک دیگری-معلول برای جامعه بهنجار می سازد. چیزی که در کشورهای غربی در برخورد با همجنس گرایی گاه شاهدیم. یعنی برخورد با گروه های اقلیت جنسی در کنار سایر گروه های معلول و نیازمند. این امر موجب به تولید هاله ای از «دیگربودگی» برای اقلیت ها که امکان مشارکت ایشان مانند سایرین را سلب می کند. مادامیکه ایشان «دگرباش» هستند این قرنطینه سازی در عمل روی می دهد.

سوم بازنمایی اغراق آمیز: نیاز به بازنمایی قربانی مهارت های گروه های اقلیت در برخورد با سرکوب را مورد اغماض قرار می دهد و پیچیدگی زندگی ایشان در جوامع خود را پوشیده می سازد. شاید یکی از وجوه تلاش برخی از محققان مانند افسانه نجم آبادی برای تأکید بر مهارت های فردی اقلیت های جنسی در ایران این بوده است.؛ زندگی و تجربه زیسته اقلیت های جنسی در ایران همیشه حاکی از شرایط سرکوب نیست بلکه شیوه های دورزدن سرکوب و مهارت به بازی گررفتن نیز هست. قربانی محض بازنمود خطایی از وضع موجود است که از کوییرها افرادی ضعیف و فاقد مهارت های زندگی نشان می دهد.

نکته: بازنمایی آلترناتیوی که بتواند خود را از سیاست پیشین رها سازد این خواهد بود که به چه صورت می توان میان قربانی نمایی گذشتگان و وجود سرکوب اجتماعی کوییرها جمع کرد به صورتی که نه یک قربانی-معلول از اقلیت ها بسازد و نه یک سوژه رها از هر گونه سرکوب؛ نه منکر سرکوب شد و نه یک قربانی ناتوان از کوییرها ساخت.


۵) سیاست تمایز/اشتراک

یک رویکرد عمومی در میان فعالان کوییر سراسر جهان به ویژه تحت راهنمایی سازمان های عمده مانند ایگلهرک تأکید بر وضعیت مشابه گرایش جنسی در همه جهای جهان است. پیش از جنبش همجنس گرایی، جنبش زنان در موج دوم فمینیسم بر «خواهرخواندگی» سراسر زنان جهان تأکید می کردند مشابه چنین رویکردی در میان جنبش رو به رشد جهانی همجنس گرایی نیز وجود دارد و سازمان هایجهانی دفاع از حقوق کوییرها بر چنین نسبت مشابهی تأکید می کنند. این موضوعی است که در کار منتقدان جنبش جهانی همجنس گرایان و فمینیسم همزمان مورد نقد است. ایده اشتراک اگرچه امکان همیاری گروه های سرکوب شده را فرآهم می سازد، می تواند موجب ساده انگاری و تقلیل گرایی نیز باشد. عدم فهم این تمایزها موجب سردرگمی هایی در گزارش ها و بحث در مورد این گزارش شده است.

در بحث از اینکه آیا می توان اعدام شدگانو محکومان به لواط در ایران را می توان «گی» نامید، چند سال پیش بحث و مشاجره ای میان دو فعال معتبر رخ داد. از سویی پیتر تاچل یک فعال شناخته شده در انگلستان است که به ویژه با استناد به داده های که سازمان همجنس گرایان ایران در اختیار وی قرار داده بود مدعی اعدام دو نوجوان در مشهد به جرم لواط بود. از سوی دیگر اسکات لانگ که عنوان معبتری در سازمان دیده بان حقوق بشر داشته است و اکنون محقق مهمان در هاروارد است مدعی بود چنین عنوانی صحیح نیست و خبر اعدام توسط رسانه ها دگرگون شده است. او همچنین کاربرد عنوان «گی» را بر هر کسی با همجنس اش کنش جنسی داشته است روا نمی داند. تاچل مدعای خود را به گزارشی که از سازمان همجنس گرایان ایرانی و به ویژه آرشام پارسی کسب کرده بود مستند می ساخت. لانگ نیز بر اساس خبرگیری های خود و از طریق منابع دیگر سخن اش را پیش می کشید. در نهایت به جهت درشت گویی لانگ به تاچل او ناچار از عذر خواهی شد هرچند اصل مدعی بر جای خود باقی ماند[۱۵].

اسکات لانگ و پیتر تاچل درگیر چنین مشکل فرهنگی شدند. مشکلی که در نهایت به بحث و مشاجره میان این دو انجامید ناشی از این پیش فرض بود که از اساس مسئله گرایش جنسی را به صورت یک واحد یکپارچه و متحد الشکل درک می کنند که اطلاق عنوان هویتی «همجنس گرایی» را به هر شکل از روابط «همجنسان» اطلاق می کنند. رویکردی که بر اساس آن رسانه های زرد همجنس گرایی تاریخ را نقب می زنند تا «مشابه» خود را از هزاران سال پیش از افسانه گیل گمش تا ژان و ژنه و ویتگنشتاین پیدا کند، تا «برادران» خود را از اوگاندا تا عراق و آمریکای لاتین فراخوان کند.نتیجه چنین مشابه بینی این می شود که وقتی به مقوله تمایزهای منطقه ای می رسیم سوء برداشت هایی مانند آنچه در گزارش های بین المللی مطرح است، ظاهر می شود.

در یک گزارش محرمانه سفارت سوئد در ایران چنین می نویس:

مادامیکه همجنس گرایان در برقراری روابط شان احتیاط کنند خطری از بابت وضعیت حقوقی دامنگیرشان نمی شود و کسی متعرض ایشان نمی شود. پلیس و مأموران قضا اقدامات فعالانه ای برای تعقیب و تعیین همجنس گرایی کسی انجام نمی دهند. گذشته از همه اینها شرایط در ایران متفاوت با قانون مجازات اسلامی است که از شریعت برگرفته شده است. اوضاع در ایران برای همجنس گرایی تقریبا همراه با نوعی تساهل است، بنابراین همجنس گرایی در ایران امر غیر معمولی نیست. یکسری «کلاب های سلامت» در ایران وجود دارد که برای مثال مورد رجوع همجنس گرایان است. گذشته از این امر نامعمولی نیست که همجنس گرایان در مناسبت های اجتماعی و فضاهایی که به دگرجنس گرایان مربوط است مشاهده کنیم. اگر بر حسب ظاهرا داوری کنیم برخی از دیپلمات های همجنس گرا که به ایران اعزام شده اند برای تماس با پارتنر خود مشکلی نداشته اند. بلکه برخلاف تصور در ایران همجنس گرایان راحت می توانند گرایاش شان را مخفی نگاه دارند تا برخی کشورها مانند سوئد چون برقراری تماس بدنی مانند در آغوش کشیدن، دیده بوسی، و دست هم را گرفتن از نظر فرهنگی پذیرفته است.بنابراین اینکه یک زوج به عنوان همجنس گرا کیفر داده شوند ناشی از بی احتیاطی بزرگی است که از ایشان سرزده است، و یا به صورت تحریک آمیزی در منظر عمومی انجام شده است (نقل از آفاری ۲۰۰۸ صفحه ۲۸۰-۹۰).

بر حسب این گزارش محرمانه درخواست پناهندگی یک پناهجوی ایرانی در سوئد رد می شود. هرچند گزارش نویس دقت های خاصی در فهم مسئله داشته است؛ نمی توان یکسره سخن او رد کنیم (البته اگر از سیاست های جدیدتر جمهوری اسلامی در تعقیب همجنس گرایان صرف نظر کنیم)، اما یک نکته مهم در این چنین گرایش هایی این است که تصور می شود همجنس گرایی در ایران باید بر ملاک مشکلات و آزادی های سایر «برادران» در سراسر جهان بررسی شود. پیچیدگی موقعیت ایران، سیاست ابهام و بازی حکومت در ابهام مذکور برای سرکوب اقلیت ها، دشواری زندگی مبتنی بر چند شخصیتی بودن برای کسانی که در خفا زندگی خود را باید به سر کنند، برای غربیان به ویژه سیاستمداران غربی دشوار فهم است. نکته ای که یک رویکرد آلترناتیو می تواند دنبال کند خارج شدن از چتر برادرخواندگی جنبش جهانی موجود است که امکان درک تمایز ها را به گروه های اقلیت سرزمین های حاشیه نمی دهد و همه چیز را در ترازوی «همجنس گرایی جهانی» نمی ریزد.

این رویکردی است که گروه های خاصی از آنارشیست ها، گروه های چپ، پسااستعماری و منتقد رویکرد شرق شناسی در برخورد با کوییرها دنبال می کنند. همجنس گرایان ایرانی از این جهت هنوز جنبش جوانی هستند که تا خروج از سازمان گرایی و همجنس گرایی جهانی راه طولانی در پیش دارند.

 


۵) ارزش عددی آدم ها برای سازمان ها

در این بخش به جهت خصلت رادیکال موضع ما اشاره به کنش سازمانی و پیامد چنین رویکردی در سیاست کوییر می کنیم. این یک رویکرد عمومی در میان همه فعالیت های تشکیلاتی است که آدم ها در بُردار کلان تری نگریسته می شوند و به یک عدد در کنار سایر اعداد مرتبط با سازمان تقلیل می یابند. این خصلت فعالیتی است که می خواهد به چیزی فراتر از آدم های مشخص و دارای نام مشخص، در برابر سطحی تاریخی عمل کند. بنابراین خود را نسبت به چیزی کلان تر از این آدم های دارای اسم و نام و جزئیات مسئول قلمداد می کند؛ چیزی که هگل در بررسی تاریخ جهان پیش فرض خود قرار می دهد؛ تاریخ به مثابه حرکت روح کلی. چنین تلقی در همه اشکال فعالیت سیاسی تشکلیلاتی وجود دارد که برای فعالان «حرفه ای» و نه «جوان ترها» و افراد احساساتی،این «ایده کلی»است که اهمیت دارد. این امر مناسبات را محاسباتی، عاقبت اندیشانه و مطلوبیت گرایانه می کند. چیزی که شکل عمومی آن در روابط میان اکثر انسان ها وجود دارد.

برای سازمان هایی مدافع کوییرهای ایرانی نیز این امر صدق می کند. حتی اگر ما به نیت خیر فعالان حرفه ای خوش بین باشیم که در بسیاری موارد باید فرض را بر همین خوش بینی بگذاریم، اما سازمان موجودی مستقل از اراده این انسان های پاک است. فعالان حرفه ای سوژه های سوار بر این موجودیت نیستند، بلکه خود کارگزار موجودی به نام سازمان هستند. فراتر از نیت خیر این افراد کنش سازمانی و رقابت میان سازمانی، و تصور اینکه آنها اولا و تنها مسئول چیزی به نام تاریخ و آینده یک جنبش هستند، موجب می شود در مسیر این فعالیت آدم هایی که به عنوان قربانی زیر چتر حمایتی خود قرار می دهند را به مثابه عددی در کنار تعداد دیگری از اعداد در نظر آورند. هرچه این عددها تعداد بیشتری شوند، هرچه کمیت بیشتری از یک «جامعه» ساخته شود که در چشم بیاید، مسئولیت بزرگ یک سازمان بیشتر به انجام رسیده است. بدون چنین کمیت سازی امکان کنش سازمانی ناممکن می شود؛ منابع مالی برای اسپانسرهایی که وجود سازمان را ممکن می سازند جز به مدد این کمیت اعطا نمی شود. تنها رزومه کاری یک سازمان است که آن را برای کسب چنین منابع مالی توانمند می سازد. این رزومه جز با قابل توجه بودن عددها میسر نیست. تعداد بیشتر کسانی که زیر پوشش بوده اند، امکان زیر پوشش قرار گرفتن تعداد بیشتر را میسر می سازد. سازمان «فعال» حرفه ای را در جریان یک رقابت برای گسترش قرار می دهد. تغییر سرنوشت سازی که مارکس در سرمایه اشاره می کند؛ دگرگونی از ارزش مصرف به ارزش مبادله در این دگرگونی فعالیت غیر سازمانی به سازمانی روی می دهد. انسان ها که به خودی خود ارزش ویژه برای فعال دیروز داشتند، در کنار بیشمار قربانی دیگر تنها به کالایی برای مبادله تبدیل می شود. آدم ها و نام هایشان فراموش می شوند و شماره آن ها در دفتر ها ثبت می شوند.

 


۶) به میل خود وفادار بمانید!

میل از طریق زبان و تمایزگذاری های آن هدایت می شود. سازکاری که اجتماع به جهت شیوه توزیع قدرت آن را اقتضا می کند. طبقه بندی های خودی/ناخودی همیشه وجود دارد تا تعلق فرد به «دسته» یا «گروه» اش را مشخص کند. از طریق اتصال دیگری به این گروه ها و قرار دادن ذیل این مقوله بندی های از قبل موجود برخورد ما با یکدیگر شکل می گیرد؛ به عنوان همزبان/غیرهمزبان، متدین/غیر متدین، سنت گرا/نوگرا، فقیر/غنی، تحصیلکرده/بی سواد، زیبا/زشت و غیره.

نکته ای که این بخش به آن اشاره می کنیم نحوه مشارکت گروه های جنسی مانند کوییرها و زنان در این ساختار نامگذاری مسلط است. تقریبا از دو دهه پیش که جنبش همجنس گرایان تلاش برای شکل دادن به کمپین های زبانی را شروع کرد، مجلات هومان و ماها برای تغییر سیاست جنسی رایج دست به یک تمایزگذاری زبانی زد تا جایگاه اجتماعی گرفته شده را به دست بیاورد. شاید خطا نباشد گفتن اینکه جنبش همجنس گرایی (اگر وجود آن را بپذریم) ذیل این تمایز گذاری زاده شده است. این البته اولین باری نبود که در زبان فارسی واژه «همجنس گرا» استفاده می شد. آنگونه که افسانه نجم آبادی شرح می دهد دو دهه پیش از هومان از دهه ۱۳۵۰ این عنوان به صورت یک ترم علمی توسط روانشناسی جنسی به کار گرفته شده است. در جریان یک پرونده جنایی مربوط به قتل یک دختر توسط عاشق وی که یک دختر لزبین یا تراجنسی (در این دوره تمایزی بین این دو طرح نمی شود) است، در میان مباحثی که مجله زن روز حول این ماجرا به راه می اندازد برخی از روان شناسان عمداً این عنوان را در تمایز از «همجنس باز» به کار می برند(Najmabadi, 2013 p.117). قصد ایشان اشاره به «گرایش» در برابر میل زودگذر و ناپایدار است؛ اصطلاحی که به نظر ایشان خنثی و به همین جهت علمی است. اما دو دهه بعد در مجله هومان حول برجسته سازی این واژه در برابر «همجنس باز» جنبشی شکل می گیرد که توان خود را صرف مشروعیت بخشی زندگی همجنس گرایانه می کند و تنها محمل این مشروعیت بخشی نه قانون (که اساساً امری محال به نظر می رسد در زمان استقرار جمهوری اسلامی) بلکه بر زبان است.

خصلت این نامگذاری جدید این بود که با تمایز گذاری «خود» از آن «دیگری-مطرود» در نظم مسلط اجتماع «جایگاهی مشروع»ی به گروه های جنسی می توانست تعلق بگیرد. این شیوه مشارکت در نظم مسلط تلاشی برای برانداختن فاصله گذاری قبلی که میل جنسی را سازمان دهی کرده است نمی کند. بلکه بر اساس ایده نظم، ایده خانواده و مناسبات عاطفی و با یک تمایز زبانی در قالب زبان مسلط در پی مشروعیت می رود. به بیان دیگر در پی گفتن این است که «ما» آن «همجنس باز»ی که به کنش جنسی تقلیل داده شده نیستیم. اما این کار را نه با برانداختن اصل این تصور بلکه با تأیید وجود چنین هویت مذمومی انجام می دهد. جنبش همجنس گرایی نیازمند به وجود این موجود (؛همجنس باز) هست تا آنکه مختصات جایگاه خود را در بُردار نظم مسلط مشخص سازد. همجنس باز قربانی است که به مدد تأیید وجود او و تمایز «من» با او، قادر خواهم بود به جامعه بگوییم: سکس برای من همه چیز نیست. من هم مثل شما روابط عاطفی با همجنس ام دارم. هویت مساوی با شهوت نیستم. هویت من مساوی با بی بندباری نیست. میل من بازیچه و فصلی و موقتی نیست، میل در من امری پایدار است و همراه با تعهد می تواند باشد. به بیان دیگر من جز جنسیت پارتنرم تفاوتی با شما ندارم. اما این کار ممکن نشده است مگر با فرض یک «دیگری-مطرود» که اساساً امکان تعریف من را میسر می سازد.

در تاریخ تغییر جنسیت در ایران چنین امری با تمایز دوجنسه/همجنس باز میسر شده است. در ابتدای تاریخ تغییر جنسیت در ایران مرز اساسی میان «دوجنسه» (که در این زمینه شامل کسی می شد که در مورد آلت جنسی اش ابهام وجود داشت:اینترسکس یا هرمافردودیت) و سایر اشکال کوییر (که نزد آنها همه این اشکال دیگر همجنس باز خوانده می شد) برقرار شده بود تا از طریق این مرزگذاری وجود به اصطلاح دوجنسه ها مشروعیت بیابد. با وجود این مرزگذاری سوژه هرمافرودیت (دوجنسه) حق داشت که تغییر جنسیت بدهد و جامعه نیز او را به مثابه یک بیمار می پذیرفت. اما کسی که اختلال اندامی نداشت (چه همجنس گرا و چه ترانسکسوال ها) هویت طرد شده این دوره بودند. وضع بعد از انقلاب تغییر کرد. با گرفتن مجوز عمل جراحی برای ترانسکسوال ها که تفاوت اندامی با استریت ها نداشتند، این امکان فراهم شد که فراتر از مشروعیت هرمافرودیت ها ترانس ها نیز جایگاه اجتماعی برای خود به دست بیاورند. اما این رخداد نیز تنها در سایه یک تمایز زبانی جدید حاصل شد: تمایز ترانسکسوال از هوموسکسوال. ترانس ها نیز همانند هرمافرودیت های قبل از انقلاب و بلکه جدی تر از آن ها همه جا «دیگری-مطرود» ی را دنبال خود می کشند که با طرد او خود مشروعیت می یابند. هر جا سخن از خود می گویند باید لگدی هم به این دیگری بزنند.

این تمایز گذاری برای کسب مشروعیت تاریخ درازی دارد. می توان به دوره کلاسیک ایران بازگشت. در این تاریخ هرچند تاریخ نگار همیشه شاهدباز و امرَدباز بوده است و سوژه تاریخ نگاری هیچگاه شاهد نبوده است اما حتی در این دوره نیز می توان رشته مشابهی را یافت. تمایز شاهدبازاری و شاهد قدسی، تمایز شاهد و امرَد، و کاربرد عناوین توهین آمیزتری مانند «علت المشایخ» برای مفعول بزرگسال، و «اُبنه» برای کسی که تنها اوبژه سکس است و نه موضوع ملاطفت و احساسات، اشکالی از تمایز گذاری هایی است که امکان تعادل میان گروه های جنسی سرکوب شده در نظم مسلط را فرآهم می کرده است.

آنچه در جنبش رو به زایش همجنس گرایی جای نقد دارد ناآگاهی به مشارکت همجنس گرایان در تاریخ مبارزاتی است که «حق» خود را تنها در قالب زبان مسلط جست و جو می کنند. و در این مسیر در دام همان بازی نظم مسلط گرفتار می شوند که میل را مشروع و نامشروع می کند تا با این کار مختصات «جای» خود را با قربانی کردن یک «دیگری» تولید کند.

در فصل پایان کتاب «فهم همجنس گرایی ایرانی» تلاش کردم که این نکته را در قالب یک دیالکتیک میل نشان دهم که شاید مسیری که جنبش همجنس گرایان دنبال خواهند کرد وفاداری به میل باشد به جای پیوستن به سیاست جنسی مسلط[۱۶].

 


۷) بازنمود آکادمیک/بازنمود حقوق بشری


حدودا دو دهه است که بازنمود وضعیت کوییرها در ایران و خاورمیانه بین دو گروه رخ می دهد: آکادمیسین هایی که تقریبا همگی متأثر از دیدگاه ساختگرایی اجتماعی فوکو هستند و گرایش جنسی را به مثابه یک برساخته اجتماعی-تاریخی می نگرند. از جمله ژانت آفاری، افسانه نجم آبادی، جوزف مسعد، شهلا حایری، سیما شاخساری و دیگران. و فعالان حقوق بشریکه آگاه و (اغلب) ناآگاه از نظریه هایِ جنسیت از نوعی ذات گرایی دفاع می کنند، دیدگاهی که بر خصلت فراتاریخی، بیولوژیکی و یا ژنتیکی گرایش جنسی می آویزد . بسیاری از فعالان در این زمینه چنین می اندیشند یا عمل می کنند از جمله پیتر تاچل در برخوردی که با هویت جنسی در جریان اعدام دو نوجوان در مشهد داشت، و تقریبا همه سازمان های حقوق کوییرها (ایرانی و غیر ایرانی) به شکلی از ذات گرایی متمایل اند. هرچند در میان این فعالان نمونه های متفاوتی مانند اسکات لانگ و نیز طرفداران ایده هوموناسیونالیسم (مفهومی که جاسبیر پوآر طرح کرده است)[۱۷] تا حدودی بر این وجه ذات گرایانه می شورند و متاثر از مسعد یا نجم آبادی یا موازی با آن ها اطلاق جهانی مقوله «همجنس گرایی» را با تردید می نگرند.

ذات گرایی نظریه ای است که فراسوی تحولات فرهنگی و تاریخی گرایش جنسی را به یکسری مؤلفه های بنیادی مانند ژنتیک، یا عوامل بیولوژیک نسبت می دهد یا فرومی کاهد و سهم مؤلفه های اجتماعی و تاریخی را در برون آیی (کامینگ اوت) کم تر جدی می گیرد. به نظر می رسد که یک امر ذاتی بی تغییر وجود دارد که از یک جامعه به جامعه دیگر یا از یک دوره تاریخی به دوره دیگر ثابت است.

فعالان حقوق بشری عموما متوسل به این رویکرد ذات گرایانه می شوند و در پی برادران و خواهران خود در سراسر جهان و سراسر تاریخ می گردند. ذات گرایی ظاهرا ابزار نظری قوی است برای آنکه بتوان در سایه پرچم حقوق بشر نیروهای مادی و معنوی را برای تغییر شرایط جوامع بسیج کرد. این امر چنانکه در بخشهای قبل اشاره کردم می تواند رویکردی تقلیل گرایانه در شناخت زندگی همجنس گرایان در فرهنگ های مختلف باشد.

از سوی دیگر رویکرد ساختگرایی اجتماعی که مورد استفاده آکادمیسین ها و گاه برخی فعالان بوده است، متهم به یک انفعال در «تغییر» شرایط انسان هاست. اگرچه این محققان درک عمیقی از شرایط خاص ایران و مفهوم روابط همجنس خواهانه آن به دست داده اند و به ویژه آثار نجم آبادی نمونه موفقی از درک عمیق تاریخ هویت جنسی در ایران است، اما به نظر می رسد که به لحاظ سیاسی نوعی محافظه کاری همراه با بازنمود کژتاب از شرایط سیاسی کوییرهای ایرانی را به همراه دارند.

مشکلی که آکادمیسین ها و فعالان گرفتار آن هستند مشکلی است که پیشتر میان گفتمان فلسفه روشنگری و مدرنیته و مخالفان رومانتیک و پست مدرن وجود دارد. مسئله بر اسر اطلاق عمومی مقولات مدرن در فرهنگ های غیر غربی است. در نسل جدیدتر کارهایی که در این زمینه شده است برای مثال در کارهای شاخساری و پوآر تلاش می شود راه سومی پیدا شود که نه گرفتار بازنمود محافظه کارانه از وضعیت کوییرها شویم و نه گرفتار همان ساده انگاری های حقوق بشری. اما همچنان مسئله «بازنمود» زندگی کوییرهای ایرانی درگیر با یک پارادوکس است که در نظریه های جدیدتر مورد توجه قرار دارد: پارادوکس «دخالتگری/محافظه کاری». از سویی توجیه دخالت گری بین المللی در قالب ایده های همجنس گرایی بین المللی که مورد نقد ساختگرایان اجتماعی است و از سوی دیگر بی تفاوتی و به سامان تلقی کردن وضعیت کوییرها چنانکه به ویژه در کار آکادمیسین هایی مانند نجم آبادی دیده می شود. در یک سخنرانی که گزارشی از تحقیق او در مورد ترانس ها در ایران است او وضعیت لزبین ها و گی هایی که با آن ها برخورد کرده است را اینطور بازنمود می کند کهگویی در شرایطی که امکان برون ایی برای همجنس گرایان وجود ندارد سازگاری با شرایط و تغییر مداوم خود در موقعیت های زندگی (در برابر خانواده، در برابر دوستان، در برابر کمسیون پزشکی) امری چندان ناخرسند کننده نیست و آن ها راه این بیان گری و تغییر چهره را یافته اند[۱۸]. چنین خرسندی و کنار آمدنی با شرایط حتی اگر مورد اذعان «برخی» از همجنس گرایان باشد، قرار گرفتن اش در یک تحقیق جامع کارکردی ویژه دارد؛ وانمود به کلیت داشتن و اطلاق. کارکرد چنین بازنمودی خنثی کردن هر تلاشی برای تغییر شرایط بخشی دیگری از این جامعه است که چنین «خرسندی» را تجربه نمی کنند.

می توان گفت پاردوکس فوق و تضاد میان آکادمیسین ها و فعالان ناشی از تضاد بنیادی است که میان «توصیف صادقانه» از یکسو و «وظیفه اخلاقی-سیاسی» پژوهشگر از سوی دیگر وجود دارد. تضاد بنیادی که فراتر از نام «آکادمیسین» و «فعال» می رود و چه بسا بهتر است که هر دو این نام ها را به دور بریزیم تا این تضاد را به شکل بنیادی اش در نظر بگیریم. این تحقیق می تواند فراتر از این یادداشت برود. یکی از مسایلی که فعالیت رادیکال در مورد کوییرهای ایرانی می تواند در برابر خود قرار دهد این است که چطور بر وجوه افراطی این تضاد فائق آید.

 

۸) کوییر سازی زندگی

استراتژی تدافعی جنبش های همجنس گرایی مبنی بر اینکه «ما را دوست داشت باشید! »(شعاری که اخیرا به نحو معنی داری مورد استفاده یک کلیپ تبلیغاتی فارسی بود)[۱۹] بخش جدایی ناپذیر سیاست جنبش های اقلیتی است. همه اقلیت ها از موضع قربانیان و سرکوب شدگان تلاش می کنند که سرکوب گر را راضی کنند که دوستشان داشته باشند و بگذارند در قرنطینه ای که می سازند برای خود زیست کنند. قرنطینه ای که حتی ذیل واژه «دگر-باش» به ثبت رسیده است.

این سیاست نتیجه هویت سازی است که جامعه مدرن ذیل عنوان های اقلیت جنسی (لزبین، گی، دو جنس گرا …) ایجاد می کند. پیش و همزمان با این قربانی انگاری باید تن به این قرنطینه شدن داد. سیاست جنسی مدرن اقتضا می کند تا دیوانگان، فاحشه ها، یهودیان، سیاهان، آسیایی ها، معلولان و نیز همجنس گرایان نشانه گذاری شوند. گروه هایی که تا پیش از عصر مدرن در میان «جمعیت» های شهری و غیر شهری محو و ناپدید به نظر می رسیدند یا دست کم مرئی سازی ایشان دقیق نبود، در دوره مدرن از طریق «علم» روان شناسی، پزشکی، نژاد شناسی، بیولوژی، آناتومی و صدها شاخه دانش مدرن که حول بدن و رفتار شکل گرفته است، به دقت و وسواس انجام می گیرد. پس از این نشانه گذاری و هویتی که به ایشان داده می شود گروه هایی که به نحوی با «سلامت» و «عقلانیت» نسبتی ندارند در مکانی قرار داده می شوند که اکنون قابل ردیابی و نظارت دقیق هستند. «جمعیت» به عنوان مقوله ای مدرن از این جهت نیازمند به چنین نامگذاری هایی است تا دولت مدرن قادر به کنترل و بهره وری بهتر افراد باشد.

جنبش های جنسی مانند جنبش همجنس گرایی از این جهت دنباله این سیاست جمعیتی عصر مدرن هستند. سیاست جنسی به ایشان نشانه ای هویتی می بخشد و «جایی» قابل رؤیت برایشان در نظر می گیرد. نشانه های مرئی سازی مانند پوشش، آرایش، پرچم و ادبیات امکان تمایز جمعیت شناختی را فرآهم می سازد. حالا همجنس گرایان گروهی در دسترس اند که به سرعت قابل اشاره اند، قابل دیده شدن اند و به همین جهت قابل کنترل. نشانه گذاری شده و قرنطینه سازی گروه ها دو پیامد برای سیاست جمعیت دولت مدرن دارد.

  1. قابل کنترل اند تا سیستم حاکم بتواند آن ها را مدیریت کند به جای اینکه با شبح منتشر آن ها در جامعه سروکار داشته باشد سیاست های پزشکی، روانشناختی، جمعیتی، آموزشی خود را مشخصا بر جمعیتی شناخته شده اعمال می کند.
  2. جمعیت قرنطینه شده قابل شناسایی توسط بخش های دیگر جمعیت اند و عواطف مبتنی بر نفرت ایشان موضوع مشخصی برای ابراز نفرت می شناسد.

فاکتور نخست امکانی است برای اثر گذاری بهتر دولت مدرن در جهت به استخدام در آوردن بهتر جمعیت. «دانشی» که به این منظور از طریق فرم های دولتی (فرم های کتابخانه، دانشگاه، سیستم بهداشتی و پزشکی) گرد می آید، دولت را قادر می سازد بتواند طرح های مهندسی اجتماعی خود را دقیق تر انجام دهد و به عنوان یک کارگزار بزرگ انتفاع بهتری از «جمعیت» به عنوان سرمایه انسانی ببرد.

فاکتور دوم به تضاد اجتماعی دامن می زند؛ امکان شناسایی هویت های اقلیت؛ هرچند در سطح بخش نامه و در حضور کارمندان دولتی همه برابر اند و مهربان، تنش پایداری میان گروه های اقلیت و عواطف مبتنی بر نفرت گروه های دیگر ایجاد می شود. این قرنطینه سازی حداکثر امکانی که به یک سیاست کوییر می دهد تلاش برای جذب حمایت دولتی و مردمی حول قربانی بودن یک بخش از جمعیت است تا بخش های دیگر با ایشان ابراز همدردی کنند در حالکه مراقب اند لباس شان از هویت های قرنطینه شده لکه دار نشود (مبادا فرزند خودشان یکی از آنها باشد، مبادا خودشان چنین باشند). در برابر این سیاست قرنطینه سازی و قربانی نمایی سیاست کوییر چنانکه فوکو، هالپرلین، باتلر و دیگران دنبال می کنند هویت زدایی گروه های نشانه گذاری شده است. به جای این تمایز ها، ایده آل نظریه های کوییر امکان محو نشانه گذاری ها بوده است. مبنای این هویت زدایی برای کسی مانند فوکو این است که رژیم های حقیقت تنها مجالی برای بهره وری جمیعت برای حاکمیت بوده اند، همیشه تلاشی دائمی برای «کشف حقیقت» و مرئی سازی وسواس گونه وجود داشته است. به جای این باید به آدمی به مثابه اثر هنری بنگریم تا موضوع کشف و مرئی سازی. همانگونه که به اثر هنری چنین نظری نداریم در مورد آدمی نیز باید چنین رفتار کرد. در تحلیل فوکو کوییرهای S/M نمونه ای از این رفتار هویت زدایانه را دارند چون مرز های هویتی را به بازی می گیرند[۲۰].

تحلیل های کوییر فوکو مبتنی بر برداشتی است که از تاریخ جنسیت غرب در کار او وجود دارد. تاریخی که به روند دائمی مرئی سازی شبیه است. بنابراین هویت زدایی حول این سیاست استوار می شود. اما در مورد وضعیت زیست جهان ایران چه می توان گفت که یک زیست جهان دورگه است؟ تاریخ جنسی که روند دیگری داشته است. مرئی سازی و تحریک به گفتمان پدیده ای مدرن در جامعه ایرانی است و بعد از حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی دنبال شده است. مسئله این است که مرئی سازی و قرنطینه سازی در ایران در جریان است. جنبش همجنس گرایان نیز خود کارگزاری برای چنین سیاستی بوده است. پیچیدگی جامعه ایران از این جهت است که نه می توان یکسره رویکرد سیاست کوییر برای کوییر سازی جامعه را طرد کرد چراکه جامعه ایرانی نیز شکلی از قرنیطنه سازی را تجربه می کند، نه می توان تن به سیاست مرئی سازی داد که فعالان همجنس گرایی با ترجمه جنبش های غربی طی دو دهه اخیر اجرا کرده اند. تأمل بر این دوگانه کاری است که باید مانند سایر پادرادوکس های سیاست کوییر دنبال شود.

اما در شرایط آنتی تز فعلی تنها چیزی که وجود دارد تلاش برای برون آیی و مرئی سازی است اگرچه این برون آیی اغلب تنها مجال به سیاست قربانی نمایی داده است. اما در مرحله ای دیگر که که هنوز زودهنگام است شاید کوییر کردن جامعه ارمغانی باشداز طرف جنبش کوییر به جامعه. کوییر سازی زیست جنسی به جای تلاش برای جذب جامعه دگرجنس گرا سیاستی است که دامن بخش های دیگر جامعه را لکه دار می سازد تا از هویت شیک و شق و رق خود خارج شوند، کمک می کند تا از غالب خط کشی شده و هویت سازی مدرن خارج شوند و به میل خود وفادار باشند همانطور که زیست کوییر می خواهد چنین باشد. کوییر سازی جامعه سیاستی تدافعی برای دفع خطرات هوموفوبیا نیست، بلکه خود از موضع رهایی بخش برای همگان عمل می کند. کوییر نه به عنوان «مرا دوست داشته باشید»!، بلکه از این موضع که «من به شما شیوه بهتر زندگی کردن را می آموزم».


[۱]. آرشام پارسی در مصاحبه ای (ایران امروز، ۲۵/۹/۲۰۱۷) این واژه را حاصل نامگذاری سازمان همجنس گرایان ایران به صورت «سازمان دگرباشان جنسی» می داند که از سال ۲۰۰۶ موجب رواج آن در بین مردم شد. هرچند به کاربردن آن پیش از این تاریخ نیز اشاره می کند اما اطلاعاتی در این زمینه وجود ندارد. بنگرید به :

http://www.iran-emrooz.net/index.php/hright/print/14267/

[۲]. برای مثال رامین جهانبگلو در سخنرانی (بنگرید به اینجا: http://www.agorapf.org/ethics_28/) در این مورد و مهرداد درویش پور در سخنرانی ای دیگر (بنگرید به اینجا: http://sverigesradio.se/sida/artikel.aspx?programid=2493&artikel=4525536) این واژه را از سازمان همجنس گرایان ایرانی وام می گیرند. این واژه حتی در ادبیات روزنامه نگاری ایران نیز یافتنی است. برای مثال در روزنامه شرق برای اشاره به «ال جی بی تی» از آن استفاده شده است. برای مثال نوید نزهت در این نشانی:http://sharghdaily.ir/?News_Id=32065 فرزین وحدت در : http://sharghdaily.ir/?News_Id=26788. چنانکه ساقی قهرمان در ایمیلی متذکر شده است پیش از تاریخ ظاهر شدن این واژه در یکی از وبلاگ های فارسی در ایران، این واژه در روزنامه شرق پیدا شده بود.

[۳]. بنگرید به: http://www.asar.name/2007/04/blog-post_9341.html

[۴]. بنگرید به: http://www.asar.name/2006/05/blog-post_24.html.

[۵]. بنگرید به: http://www.iranglobal.info/node/23277.

[۶]. رژیم سیاسی در ایران در برخی موارد دیگر نیز از این انکار دو جانبه سود می برد؛ آنجایی که مسئله به شرم در برابر اجتماع گره می خورد؛ کسانی که تجاوز و مورد آزار قرار گرفتن خود را توسط نیروهای سرکوب گر انکار می کنند. بسیاری در جریان جنبش مدنی سال ۱۳۸۸-۱۳۸۹ به جهت وجود چنین شرم در جامعه از اعلام آنچه بر آنها رفته بود سرباز می زدند و جمهوری اسلامی نیز از وجود این شرم سود برده است. درجریان اعلام جرم کروبی علیه بازجویانی که به زندانیان تجاوز کرده اند چنین سنارویی تکرار شد. مسئولین قضایی بنابر گزارش سایت وابسته به کروبی در صدد ترساندن قربانی بر آمدند تا این موضوع را انکار کنند. این مسئله در مورد زندانیان دهه شصت نیز به همین صورت وجود داشته است و از شرم مردهای مورد تجاوز واقع شده نیز دلیلی برای اختفاء این شکل از سرکوب بوده است. بنگرید به: http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/08/090810_nm_iran_torture.shtml

[۷]. اشاره به نامه ای است که ایگلهرک برای توقف حکم اعدام ماکوان مولودزاده (نوجوانی که به جهت کنش جنسی با همجنس و بنابر ادعا لواط به عنف محکوم به اعدام شده بود) برای خامنه نوشته است. بنگرید به این نشان:

https://iglhrc.org/content/iran-stop-execution-child-offender-convicted-sodomy

[۸]. اشاره به نامه ای است که سازمان عفو بین الملل، ایگلهرک و ایرکو به حسن روحانی نوشته اند. بنگرید به این نشانی:

http://www.hrw.org/fa/news/2013/12/20/letter-president-hassan-rouhani-re-lgbt-rights

[۹]. برای مثال بنگرید به گزارش منتشر شده در سال ۲۰۱۰ توسط سازمان دیده بان حقوق بشر در این نشانی:

http://www.hrw.org/sites/default/files/reports/iran1210webwcover_1.pdf

و نیز گزارش «مرکز اسناد حقوق بشر» در سال ۲۰۱۳ در این نشانی:

http://en.iranwire.com/cartoons/full/154/

که هر دو گستره انواع تبیعض علیه همجنس گرایان و تراجنسی ها را در طیفی از تضعییات نشان می دهند؛ این تضییع می تواند شامل آزار و تبعیض روابط اجتماعی باشد که توسط نهادها اعمال می شود و می تواند شامل شکنجه و یا اعدام باشد. همه اینها در طیفی از حقوق سلب شده نمایش داده می شود.

همچنین این نگرانی در برخی از گزارش های احمد شهید در باره وضعیت حقوق بشر در ایران بازتاب داشته است. برای مثال در گزارش مربوط به سال ۲۰۱۱ می توان در بخشی این تضییعات را ملاحظه کرد:

http://persian.iranhumanrights.org/1390/12/shaheed_full_report/

علاوه بر اینها اخیراً پارلمان اروپا در مورد تشخیص حقوق همجنس گرایان در ایران بیش از همه نگرانی غرب را در قطعنامه ای بیان کرده است که این خود واکنش تند مسئولان ایران و تمسخر و تحقیر ایشان را بر انگیخت. بنگرید به:

http://www.persian.rfi.fr/print/101284?print=now

[۱۰]. به طور خاص افسانه نجم آبادی نماینده چنین آنتاگونیسمی است که کار فعالان را کژتاب می شمارد. برای مثال بنگرید به سخنرانی جنجالی او در این زمینه در دانشگاه دالهاوس که موجب واکنش های تند برخی فعالان همجنس گرا شد:

http://www.cheraq.net/37/afsaneh-farsi.htm

[۱۱]. اشاره به جمله مشهوری از فوکو است در این زمینه.

[۱۲]. برای ملاحظه دیدگاه او به ویژه بنگرید به کتاب «Professing Selves» که این دیدگاه را بسط داده است.

در برابر این موضع می توان برخی گزارش هایی حقوق بشری را به مثابه مثال نقض قرار داد که از وضعیت وخیم بخش دیگری از همجنس گرایان و حتی تراجنسی ها سخن می گوید. گزارش مرکز اسناد حقوق بشر و همچنین جدیدترین گزارشی که در این زمینه هست تحت عنوان «درمان شناختی سازی هویت ها، فلج سازی بدن ها» توسط گروه شش رنگ به ویژه رها بحرینی در این زمینه سخن دیگری می گوید. بنگرید به:

http://6rang.org/english/2074

[۱۳]. مقاله ای از آواز تحت عنوان «تفاوت همجنس گرا و همجنس باز و بچه باز در چیست؟»هومان شماره ۹، صص ۲۵-۲۷٫ اکتبر-نوامبر ۱۹۹۴٫

[۱۴]. برای ملاحظه نسخه جدید بنگرید به این نشانی:

http://haghgostar.ir/ShowPost.aspx?id=752

[۱۵]. برای ملاحظه این منازعه بنگرید به مقاله لانگ در این مورد:

http://ilga.org/ilga/static/uploads/files/2011/9/12/Unbearable%20witness,%20ho%20Western%20activists%20%28mis%29recognize%20sexuality%20in%20Iran.pdf

برای ملاحظه دقیق تر این بحث و نهایتا عذرخواهی لانگ بنگرید به مجموعه کارهایی که بنیاد تاچل در کنار هم در این نشانی قرار داده است:

http://www.petertatchellfoundation.org/routledge-apologises-scott-long-exposed

[۱۶]. برای مشاهده این کتاب می توانید بنگرید به این نشانی:

http://ketabnak.com/comment.php?dlid=50882

یا از طریق سایت ناشر آن در نشانی زیر آن را ملاحظه کنید:

http://www.gilgamishaan-books.org/main/?p=342

[۱۷]. برای بررسی این مفهوم در پوآر بیش از همه باید رجوع کرد به کتاب مشهور وی با مشخصات زیر:

Jasbir, Puar (2007) Terrorist Assemblage: Homonationalism in Queer Times. Durham and London: Duke University.

[۱۸]. به این سخنرانی که وی در شرح تحقیق خود در مورد تراجنسی ها و همجنس گرایان ایرانی عرضه کرده است گوش دهید به ویژه دقایق پایانی آن :

http://www.international.ucla.edu/cnes/podcast/107633

[۱۹]. برای مشاهده آن می توان به این نشانی مراجعه کرد:

https://www.youtube.com/watch?v=vy5mZV7sU1s&feature=youtu.be&app=desktop

[۲۰] . فوکو این موضوع را در بعضی از مصاحبه هایش مطرح می سازد. به ویژه بنگرید به این اثر:

Michel Foucaul (1994) Essentials Works of Foucault. New York: The New Press

منبع: وبسایت مطالعات جنسیت

Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

دسته: از دیگران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *