گذری بر یک رابطه عاشقانه سافویی (بخش یازدهم)/ ویتا عثمانی

۱۴ اسفند ۱۳۹۲ | ۰ دیدگاه
Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

Copyright Glasgow Museums / Supplied by The Public Catalogue Foundation

شرح تصویر: ویتا ۲۶ ساله در اثر ویلیام استرنگ به نام “بانویی با کلاه قرمز”.

ویولت و ویتا پس از آن که دو هفته شاد را در پالپرو گذراندند، به خانه هایشان در لندن بازگشتند. ویولت دوستش را نزد استادش ویلیام استرنگ، هنرمند اسکاتلندی برد تا از او پرتره ای بکشد.  ویولت فکر می کرد استرنگ در به تصویر کشیدن چهره های کولی و مشکی مهارت دارد و دوست داشت چهره زیبای معشوقش توسط هنر او جاودانه شود. هنرمند هم ویتا را با کلاه قرمزش به تصویر کشید.

پس از آن ویتا و ویولت همواره با هم دیده می شدند. عشق و محبت آنها بازار شایعات را گرم کرد. ویولت دیگر کمتر در مهمانی ها ظاهر می شد و ویتا هم ناگهان از یک زن غم گرفته کمرو به موجودی شاد و پرانرژی تبدیل شده بود. ویتا دیگر در پنهان کردن علاقه اش نسبت به ویولت نمی کوشید، حتی آنها یک بار در یک مجلس رقص در برابر چشمان بهت زده کسانی که فکر می کردند ویتا رقص بلد نیست با هم رقصیدند. این اتفاق چنان همهمه ای در جامعه اشراف زادگان انگلستان بر پا کرد که به زودی خبرش به گوش هارولد در پاریس نیز رسید. هارولد که سخت از بی پروایی ویتا عصبانی بود نامه ای سرزنش آمیز به او نوشت. او در نامه خاطرنشان کرده بود که شایعات را باور ندارد، چون می داند ویتا رقص بلد نیست، اما می خواهد بداند ویتا با دوستش در منظر عموم چکار کرده است که چنین شایعه ای بر سر زبانها انداخته است؟

ویتا هنوز شهامت آن را نداشت که به هارولد بگوید رابطه او و ویولت به چه صورت است. ویولت او را تشویق می کرد تا از تمامی احساساتش نزد هارولد پرده بردارد، چون او از ریاکاری متنفر بود. ویتا اگرچه دیگر با هارولد معاشقه نمی کرد اما برای هارولد توضیح نداده بود رابطه او و ویولت یک رابطه از آن نوع می باشد. هارولد در نامه ای از ویتا پرسید که چرا دیگر با او معاشقه نمی کند و ویتا پاسخ داد این به این معنا نیست که دوستش ندارد فقط برای مدتی نمی تواند با او معاشقه داشته باشد. ویتا تصور داشت هارولد رابطه اش با ویولت را جدی نمی گیرد و فکر می کند صرفا به آن دلیل او از هارولد دوری می کند که در سفر به او وفادار نمانده است. اما هارولد به خصوص به این دلیل که خودش نیز گرایش همجنسگرایانه داشت می دانست رابطه ویتا و ویولت یک رابطه سافویی است. او با سیاست بود و می دانست خشونت و اجبار تاثیر منفی دارد، بنابراین اگر چه عصبانی می شد ولی زیرکانه آن را بروز نمی داد.

سفرهای عاشقانه ویتا به پالپرو محدود نشد، آن تابستان آنها مرتب به مسافرت می رفتند، اما از آنجا که هنوز جنگ جهانی اول جریان داشت نمی توانستند از انگلستان خارج شوند اما در خود انگلستان سفرهای شیرینی داشتند. ویتا وقتی با ویولت بود، چه در سفر، چه در لندن و چه در سون اوک، به نامه های هارولد پاسخ نمی داد، ولی هارولد گویی انتظار پاسخ نداشته باشد روزی سه یا چهار نامه برای او می نوشت، در برخی نامه ها نفرت او از ویولت به خوبی هویداست، او ویولت را یک دختر مسخره، یک شرور، یک افسونگر پوچ می دانست که آفتابی ترین و شیرین ترین چیز را از زندگی او گرفته است. او فکر می کرد ویتا از موجودی مهربان و دلسوز به زنی خشن و خودخواه تبدیل شده است و ویولت را در این مورد مقصر می دانست. ویتا همچنان به نامه های او جواب نمی داد، تا این که یک بار در جواب هارولد که خیلی از بی تفاوتی او شاکی بود نوشت فکر می کند کاری نانجیبانه باشد که در حالی که با ویولت است بخواهد به او نامه بنویسد، با این حال هارولد به نامه نگاری روزانه اش ادامه داد. هارولد به ویتا وفادار نبود، او در پاریس دوست پسری داشت که جدیدا با یکدیگر زندگی می کردند، برای او مهم نبود که ویتا با ویولت یا هر دختر دیگر بخوابد یا نه، ولی دوست داشت این رابطه پنهانی بماند و بر رابطه ای که ویتا و هارولد به عنوان زن و شوهر داشتند تاثیری نگذارد. او از ویتا می خواست هر وقت بخواهد با ویولت بماند، هر وقت بخواهد با ویولت به سفر برود، اما وقتی در خانه است به هارولد و بچه ها فکر کند، زندگیش را به دو بخش تقسیم کند که این دو بخش با هم تداخل پیدا نکنند، ویتا به او پاسخ داد که اگر واقعا می دانست ماهیت رابطه او و ویولت چیست دیگر چنین پیشنهادی نمی داد. او به هارولد خاطرنشان کرد که آنچه او را درگیر ویولت کرده است با آنچه هارولد را به دوست پسرش یا شغلش پیوند داده است خیلی تفاوت دارد…

اگر بخواهیم سخن را کوتاه کنیم باید بگوییم ویتا به اعتراضهای هارولد اهمیت نمی داد و قلبش را راهنمای خویش ساخته بود. او بیشتر وقتش را با ویولت سپری می کرد و هرگاه دور از یکدیگر بودند نامه های عاشقانه طولانی می نوشتند، نامه هایی که آنچه از آنها باقی مانده است تا همیشه بر تارک تاریخ عشق ورزی پاک و راستین سافویی خواهد درخشید، ولی افسوس که نامه های یک طرف باقی مانده است، زیرا همانطور که در ادامه داستان خواهیم گفت نامه های ویتا از بین رفته اند.

اما ویتا نیز از خود نوشته هایی به یادگار گذاشته است که می تواند از احساسات پرشور او نسبت به ویولت پرده بردارد. آنها هر دو در ادبیات غنی سافویی سهم دارند و نامشان با عشقشان جاودانه خواهد ماند.

یکی از جنبه های ویتا که احتمالا تاکنون متوجه آن شده اید اشتیاق او به مبدل پوشی است. این اشتیاق با علاقه ویولت به دیدن او در ظاهر پسرانه شکوفا شد. بگذارید راجع به این جنبه در قسمت بعدی بگویم…

این داستان ادامه دارد…

Tweet about this on TwitterShare on FacebookPrint this pageShare on Google+Email this to someone

برچسب‌ها:

دسته: ادبیات, داستان و شعر, دسته‌بندی نشده, روایت لزبین‏‏‌ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *